<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>روش شناسی علوم انسانی</title>
    <link>https://method.rihu.ac.ir/</link>
    <description>روش شناسی علوم انسانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>کاوشی انتقادی در روش‌شناسی مکس ون‌منن و پیشنهاد چهارچوبی تأملی برای پدیدارشناسی عمل</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2471.html</link>
      <description>چکیده گسترده&#13;
مقدمه و اهداف: پارادایم‌های معرفت‌شناختی حاکم بر حوزه‌های کاربردی (نظیر آموزش و پرستاری) دستخوش یک &amp;amp;laquo;چرخش تفسیری بنیادین&amp;amp;raquo; شده‌اند. این دگرگونی، پژوهشگران را به ساحت کندوکاو در غنای تجارب زیسته سوق داده است و در این ساحت، رویکرد هرمنوتیکی مکس ون‌منن جایگاهی یگانه یافته است؛ زیرا توانسته‌ است مفاهیم انتزاعی فلسفه را به نوعی چهارچوب پژوهشی قابل‌کاربست برگرداند و بدین‌سان، متنی راهگشا برای متخصصان عمل فراهم آورد.&#13;
این روش‌شناسی عموماً با هدف پرورش ژرف‌اندیشی و کیاست حرفه‌ای و تولید &amp;amp;laquo;دانش حساس به عمل&amp;amp;raquo; اعمال می‌شود. ون‌منن در این مسیر از توصیف صرف رفتارها فراتر رفته، در پی رسوخ به ساختارهای ذاتی و جوهر تجارب انسانی است تا فهمی اصیل و عمیق‌تر میسر شود. باوجوداین، سلاست دسترسی به روش ون‌منن، آن را آماج تنش‌های معرفتی جدی با منتقدان فلسفی، خاصه دُن زاهاوی، قرار داده است. زاهاوی قویاً این استدلال را مطرح می‌کند که ون‌منن، مفاهیم کلیدی هوسرلی (همچون اِپوخه و تقلیل) را از مرتبۀ دگرگونی نگرش رادیکال فلسفی به حد ابزاری صرفاً عملیاتی تنزل داده، و در نتیجه، اصالت پدیدارشناسی فلسفی را قربانی نوعی روان‌شناسی سوبژکتیو کرده است.&#13;
این تقابل، پژوهشگران را در برابر یک &amp;amp;laquo;بن‌بست روش‌شناختی&amp;amp;raquo; قرار می‌دهد که بازتاب‌دهندۀ تنش دیرین میان صرامت نظری و سودمندی عملی در علوم کاربردی است. این مقاله با ارائۀ &amp;amp;laquo;چهارچوب مفهومی نوآورانۀ پدیدارشناسی مبتنی بر تأمل&amp;amp;raquo; می‌کوشد تا نشان دهد چگونه می‌توان دو رویکرد متضاد را در یک حرکت دیالکتیکی واحد تلفیق نمود. از این منظر، مقاله حاضر به این پرسش‌ها می‌پردازد: مبانی ون‌منن کدام‌اند؟ هستۀ اصلی انتقادات فلسفی با تمرکز بر نقد دُن‌ زاهاوی به رویکرد وی چیست؟ و چهارچوب پیشنهادی نگارندگان این مقاله چگونه این تنش را مرتفع می‌کند؟&#13;
روش: پژوهش کنونی بر مبنای پارادایم تفسیری-انتقادی استوار شده و طرح کیفی تحلیل انتقادی روش‌شناختی را به کار می‌بندد. این طراحی، به‌دلیل آنکه هدفش نه تولید داده‌های تجربی تازه، بلکه واکاوی نظام‌مند و تحلیل و ارزیابی عمیق یک روش‌شناسی موجود است، کاملاً با اهداف مقاله تناسب دارد. براساس‌این، &amp;amp;laquo;داده‌&amp;amp;raquo;های پژوهش، شامل مجموعه‌ای از اسناد بود که به‌صورتی هدفمند گردآوری شد و مبنای اصلی تحلیل را شکل داد.&#13;
این مجموعۀ اسنادی در سه لایۀ متمایز سازمان‌دهی شد: نخست، متون روش‌شناختی بنیادین مکس ون‌منن؛ دوم، متون انتقادی کلیدی ازسوی پدیدارشناسان فلسفی (با تمرکز بر استدلال‌های دُن‌زاهاوی)؛ و سوم، متون فلسفی بنیادین متفکرانی برجسته همچون هوسرل، هایدگر، و گادامر، که بستر نظری لازم برای مقایسه‌های تحلیلی را مهیا کردند. این پیکرۀ اسنادی، تحت تحلیل انتقادی-هرمنوتیکی اسنادی قرار گرفت.&#13;
فرایند تحلیلی ما در سه مرحله گشوده شد: الف) مرحله توصیفی-تفسیری: با قصد ترسیم وفادارانه و مرزبندی دقیق روش ون‌منن؛ ب) مرحله تحلیلی-تطبیقی: که مفاهیم کانونی وی را در تطابق با ریشه‌های فلسفی و نقدهای متعاقب، در کنار هم نهاد؛ و ج) مرحله انتقادی-ترکیبی: که مشتمل بر ارزیابی فراگیر از کل روش‌شناسی بود. برای چهارچوب‌دهی به راه‌حل پیشنهادی، از قوس هرمنوتیکی پل ریکور بهره جستیم. تحلیل تطبیقی در این بخش، امکان داد تا صرامت فلسفی (مطالبه زاهاوی) و سودمندی عملی (هدف ون‌منن) را در مسیری واحد ادغام نموده و به این ترتیب، چهارچوب &amp;amp;laquo;پدیدارشناسی مبتنی بر تأمل&amp;amp;raquo; را به‌عنوان الگویی عملی معرفی نماییم.&#13;
نتایج: تحلیل موشکافانه‌ای که انجام پذیرفت، نهایتاً به دو دستاورد بنیادین منتج شد. یافتۀ نخست، بازسازی معماری روش مکس ون‌منن بود که آن را چهارچوبی کاملاً پراکسیس‌محور تأیید می‌نماید؛ این چهارچوب بر کنش و واکنش پویای شش فعالیت اصلی پژوهش بنا شده است. ون‌منن مصرانه تأکید می‌کند که این فعالیت‌ها -مانند &amp;amp;laquo;توجه به پدیده&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تأمل بر مضامین اصلی&amp;amp;raquo;- توالی خطی ندارند؛ بلکه ابعادی درهم‌تنیده و بازگشتی&amp;amp;nbsp; هستند که محقق به شیوه‌ای دیالکتیکی در آنها سیر می‌کند. برای‌مثال، وی &amp;amp;laquo;توصیف پدیده از طریق نگارش&amp;amp;raquo; را نه صرفاً مرحلۀ گزارش‌دهی نهایی، بلکه ابزار کشف تأملی و روش کانونی خود پژوهش تلقی می‌نماید. جهت هدایت این فرایند، ون‌منن چهار &amp;amp;laquo;اگزیستانسیال زیست‌جهان&amp;amp;raquo; (شامل فضای زیسته، بدن زیسته، زمان زیسته، و رابطۀ انسانی زیسته) را پیشنهاد می‌نماید که ایفاگر نقش راهنمای اکتشافی برای تعمیق تأمل هستند.&#13;
یافتۀ اصلی دوم از تحلیل تطبیقی حاصل آمد که شکاف بنیادین روش‌شناختی میان رهیافت کاربردی ون‌منن و منظر فلسفی دُن‌زاهاوی را آشکار کرد. مواضع کانونی تعارض در سه حوزۀ انتقادی با دقت مشخص شدند:&#13;
&#13;
هدف پدیدارشناسی: (توصیف تجربۀ سوبژکتیو در قبال تحلیل همبستگی آگاهی و جهان)؛&#13;
نقش اِپوخه و تقلیل: (ابزار عملی در برابر تغییر جهت بنیادی نگرش فلسفی)؛&#13;
مفهوم پدیده: (آمیخته با تجربۀ سوبژکتیو در تمایز میان نوئسیس و نوئما ).&#13;
&#13;
این واگرایی‌ها به‌وضوح دو تصور کاملاً متفاوت از پروژۀ پدیدارشناختی را متبلور کردند: یکی پژوهش تجربی در باب محتوا و دیگری، پژوهش استعلایی در باب شرایط امکان تجربه.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: یافته‌های حاصل از این پژوهش، مفهومی محوری را تأیید می‌نمایند: تنش روش‌شناختی میان پدیدارشناسی عمل ون‌منن و انتقادات فلسفی زاهاوی، نباید در قامت خطای روش‌شناختی تلقی شود؛ بلکه این شکاف، باید به‌عنوان &amp;amp;laquo;ترجمانی استراتژیک&amp;amp;raquo; صورت‌بندی شود که نگرش فلسفی انتزاعی را به یک متد پژوهشی ملموس تبدیل کرده است. ون‌منن، با الهام از مکتب اوترخت، عامدانه از دقت فلسفی به نفع کاربردپذیری عملیاتی صرف‌نظر نموده تا مفاهیم پیچیده را برای افراد غیرمتخصص به فرایندهایی &amp;amp;laquo;قابل اجرا&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; بدل کند.&#13;
برای عبور هوشمندانه از این کشمکش، ما چهارچوب &amp;amp;laquo;پدیدارشناسی مبتنی بر تأمل&amp;amp;raquo; را پیشنهاد می‌نماییم. این چهارچوب با اتکا بر قوس هرمنوتیکی پل ریکور، آگاهی انتقادی ضروری را از طریق دیالکتیک دو لحظۀ کانونی برقرار می‌کند:&#13;
لحظۀ نخست، &amp;amp;laquo;فاصله‌گذاری&amp;amp;raquo;:&amp;amp;nbsp; که در آن محقق، پیش‌فرض‌ها و محدودیت‌های روش را مورد واکاوی انتقادی قرار می‌دهد.&#13;
لحظۀ دوم، &amp;amp;laquo;تصاحب&amp;amp;raquo;:&amp;amp;nbsp; که پژوهشگر با تجربۀ زیسته، به‌صورت وجودی و همدلانه درگیر می‌شود.&#13;
این چهارچوب به محققان این توان را می‌بخشد که از نقاط قوت روش ون‌منن در تولید &amp;amp;laquo;دانش حساس به عمل&amp;amp;raquo; بهره گیرند؛ درحالی‌که هم‌زمان مرزهای فلسفی آن را نیز تصدیق می‌نمایند. در نتیجه‌گیری نهایی، کاربرد مدبرانۀ روش ون‌منن، صرفاً در گروی همین مشارکت انتقادی آگاهانه است. اتخاذ این موضع تأملی، به محققان این قدرت را می‌دهد که مطالعاتی را تولید نمایند که هم‌زمان، برای حوزۀ عمل معنادار و از نظر دانشگاهی مستدل باشند. هدف غایی این مقاله، دگرگون‌سازی روش ون‌منن (در ساحت کاربرد) به ابزاری متعهد برای تولید دانش نافع و مسئولیت‌پذیر در حوزۀ عمل است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیدگاه آمارتیاسن و نقد و تحلیل غفلت‌های چهارگانه از آثار آدام اسمیت</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2552.html</link>
      <description>چکیده گسترده&#13;
مقدمه و اهداف: آدام اسمیت به‌عنوان بنیان‌گذار مکتب کلاسیک اقتصادی، با دو اثر اصلی &amp;amp;laquo;ثروت ملل&amp;amp;raquo; (۱۷۷۶) و &amp;amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;amp;raquo; (۱۷۵۹) شناخته می‌شود. باوجوداین، در تاریخ تفکر اقتصادی، اسمیت عمدتاً با کتاب نخست شناسایی شده و اثر دوم که حاوی آموزه‌های عمیق فلسفی، روان‌شناختی، حقوقی و اخلاقی است، به‌طور گسترده‌ای مورد غفلت قرار گرفته است. مفاهیمی مانند همدلی و نوع‌دوستی که می‌توانستند پایه و ‌اساس رفتارها و انگیزش‌های انسانی قرار گیرند، عملاً در تحلیل‌های اقتصادی مرسوم به کار گرفته نشده‌اند. در مقابل، مفاهیمی مانند &amp;amp;laquo;نفع شخصی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حب نفس&amp;amp;raquo; به تخریب هویت بشری و نادیده گرفتن ارزش‌های اخلاقی انجامیده‌اند.&#13;
آمارتیاسن در مقدمه‌ای که بر نسخه کلاسیک &amp;amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;amp;raquo; نگاشته است، با طرح چهار مبحث اساسی -عقلانیت، تکثر و چندگانگی انگیزه‌های بشری، ارتباط نهادها و بازار آزاد، و پیوند مستحکم علم اخلاق و اقتصاد- درصدد است نشان دهد که کلیت سیستماتیک حاکم بر دو اثر اسمیت یکسان است. وی برداشت‌های موجود از تضاد میان این دو کتاب را ناشی از کم‌توجهی پژوهشگران به بنیان‌های فلسفی و اخلاقیِ مطرح‌شده در احساسات اخلاقی می‌داند.&#13;
هدف اصلی این مقاله، نخست، تبیین دیدگاه آمارتیاسن درخصوص غفلت‌های چهارگانه از آثار اسمیت و سپس نقد و تحلیل این دیدگاه براساس متن اصلی آثار اسمیت و نیز زمینه‌های فکری و اجتماعی حاکم بر دوره نگارش آنهاست. مقاله درصدد پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا واقعاً میان دو اثر اسمیت وحدت سیستماتیک برقرار است یا آنکه تضاد میان &amp;amp;laquo;انسان همدل&amp;amp;raquo; در احساسات اخلاقی و &amp;amp;laquo;انسان خودخواه&amp;amp;raquo; در ثروت ملل ریشه‌ای عمیق‌تر در تحول فکری اسمیت یا تفاوت ماهوی در قلمرو این دو اثر دارد. همچنین، مقاله به این مسئله می‌پردازد که بزرگ‌ترین خطای متدولوژیک در مکاتب اقتصادی مختلف از کلاسیک و نئوکلاسیک گرفته تا اتریش، تاریخی، نهادی و مارکسیسم، ناشی از پیش‌فرض‌های ناصحیح درباره ماهیت و سرشت انسانی است.&#13;
این پژوهش از نوع تحقیقات نظری و تحلیلی-تفسیری است که با رویکردی فلسفی-متدولوژیک به بازخوانی و نقد آرای آدام اسمیت و تفسیر آمارتیاسن از آنها می‌پردازد. روش گردآوری داده‌ها مبتنی بر مطالعه اسنادی و کتابخانه‌ای منابع دست اول و دوم است. منابع دست اول شامل دو کتاب اصلی اسمیت (&amp;amp;laquo;ثروت ملل&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;amp;raquo;) و مقدمه آمارتیاسن بر نسخه پنگوئن کتاب اخیر است. منابع دست دوم نیز شامل آثار مفسران برجسته اسمیت مانند گوچمن، باتلر، و نیز نوشته‌های اقتصاددانان نهادی چون کامونز و میچل و فیلسوفانی مانند گولت می‌شود.&#13;
روش تحلیل در این مقاله، ترکیبی از روش تفسیری-هرمنوتیکی برای فهم مقصود اصلی اسمیت از متن آثارش و روش نقد درونی برای ارزیابی سازگاری یا ناسازگاری آراء مطرح‌شده در دو کتاب است. همچنین، از روش تحلیل زمینه‌ای[1] برای درک تأثیر شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی انگلستان در قرن هجدهم بر شکل‌گیری اندیشه‌های اسمیت استفاده شده است.&#13;
در بخش نخست مقاله، دیدگاه آمارتیاسن به‌صورت نظام‌مند ذیل چهار محور اصلی (عقلانیت، تکثر انگیزه‌ها، نهادها و بازار، و پیوند اخلاق و اقتصاد) بازخوانی و تلخیص شده است. در بخش دوم، ضمن نقد این دیدگاه، مفاهیم کلیدی &amp;amp;laquo;همدلی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حب نفس&amp;amp;raquo; در نسبت با یکدیگر و نیز نسبت &amp;amp;laquo;احساسات اخلاقی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ثروت ملل&amp;amp;raquo; با توجه به پنج ‌وجه فلسفی، روان‌شناختی، متدولوژیک، حقوقی و اخلاقی بررسی شده‌اند. همچنین، تمایز میان رویکرد &amp;amp;laquo;ناظر بی‌طرف&amp;amp;raquo; در اسمیت و رویکرد &amp;amp;laquo;قرارداد اجتماعی&amp;amp;raquo; در نظریه عدالت جان رالز، به‌عنوان یکی از نقاط افتراق اساسی میان اسمیت و فلسفه سیاسی معاصر تحلیل شده است.&#13;
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که آمارتیاسن با موفقیت نشان داده است که اسمیت هرگز نظریات طرح‌شده در احساسات اخلاقی را کنار نگذاشته است. شش ویرایش از این کتاب در بازه زمانی ۱۷۵۹ تا ۱۷۹۰ (سال مرگ اسمیت) منتشر شده و ویرایش‌های پایانی پس از انتشار ثروت ملل (۱۷۷۶) صورت گرفته‌اند. این واقعیت تاریخی تأکید می‌کند که اسمیت همواره به مبانی اخلاقی، همدلی و ناظر بی‌طرف به‌عنوان چهارچوب نظری تحلیل‌های اقتصادی خود پایبند بوده است.&#13;
درخصوص مفهوم &amp;amp;laquo;حب نفس&amp;amp;raquo;، مقاله نشان می‌دهد که اسمیت این مفهوم را صرفاً برای توجیه انگیزه دادوستد در بازار به کار برده است، نه به‌عنوان بنیان فراگیر همه کنش‌های انسانی. اسمیت در ثروت ملل تصریح می‌کند که &amp;amp;laquo;ما توقع نداریم قصابان، آبجوفروشان یا نانوایان از سر نیک‌خواهی‌شان خوراک ما را فراهم آورند، بلکه توجه آنان به نفع شخصی خودشان است&amp;amp;raquo;. اما در همان حال، او در احساسات اخلاقی نقش &amp;amp;laquo;انسانیت، عدل و انصاف و روحیه جمعی&amp;amp;raquo; را به‌عنوان مفیدترین خصلت‌ها در تعاملات اجتماعی برجسته می‌کند.&#13;
نتیجه مهم دیگر آن است که اسمیت نه‌تنها مدافع بازار آزاد بی‌قیدوشرط نبوده، بلکه به‌صراحت از ضرورت مداخلات &amp;amp;laquo;دربردارنده بازار &amp;amp;raquo; در قالب خدمات عمومی مانند آموزش رایگان، فقرزدایی و حمایت از کارگران دفاع کرده است. او &amp;amp;laquo;دلال‌ها و سفته‌بازان&amp;amp;raquo;[2] را از نوآوران متمایز می‌کند و اتکای کامل به بازار غیرتنظیمی را فاجعه‌بار می‌خواند.&#13;
در سطح فلسفه سیاسی، تمایز میان &amp;amp;laquo;ناظر بی‌طرف&amp;amp;raquo; اسمیت که دامنه‌ای گشوده و فراملی دارد با رویکرد &amp;amp;laquo;قراردادگرای بسته&amp;amp;raquo; جان رالز، که محدود به مرزهای یک حکومت است، به‌عنوان یکی از نوآوری‌های مهم اسمیت شناسایی شده است. این تمایز به اسمیت امکان می‌دهد تا مسائلی مانند استعمار بریتانیا در هند، قحطی‌ها، و ظلم‌های ساختاری را فارغ از محدودیت‌های قراردادهای ملی نقد کند.&#13;
مقاله باوجود پذیرش دفاع آمارتیاسن از وحدت سیستماتیک دو اثر اسمیت، نقدهای جدی بر این دیدگاه وارد می‌کند. نخست آنکه، اسمیت عمیقاً متأثر از نهضت تجربه‌گرایی و اندیشه هاتچسون و هیوم بوده و روش استقرایی او توصیف &amp;amp;laquo;آنچه هست&amp;amp;raquo; را بر تجویز &amp;amp;laquo;آنچه باید باشد&amp;amp;raquo; مقدم داشته است. ثانیاً، اسمیت در چهارچوب جامعه طبقاتی و استعماری بریتانیای کبیر می‌اندیشیده و پیش‌فرض‌های او شامل پذیرش سلطه، استعمار و نابرابری‌های ساختاری است. او نسخه‌ای برای اعتلای صنعت و تجارت انگلستان پیچید، نه یک نظریه جهان‌شمول عدالت.&#13;
نقد اساسی‌تر آن است که اسمیت باوجود تأکید بر همدلی و ناظر بی‌طرف، عقل استدلالی را به‌عنوان ابزاری در خدمت آموزه‌های &amp;amp;laquo;لذت و درد&amp;amp;raquo; بنتامی قرار داد و چنین بنیان‌های سستی برای علم اقتصاد مرسوم پایه‌ریزی شد. اخلاق یا همان اصول اولیه نهادینه‌شده در وجود بشر از ابتدای آفرینش به فراموشی سپرده شد و این بزرگ‌ترین خطای متدولوژیک در مکاتب اقتصادی بعدی است.&#13;
در نهایت، مقاله نتیجه می‌گیرد که توجه به تفکیک &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;باید&amp;amp;raquo; در آثار اسمیت ضروری است: ثروت ملل بیان واقعیات جهان محسوسات و سلطه نظام سرمایه‌داری است؛ درحالی‌که احساسات اخلاقی بیان آرمان‌هایی است که از فطرت و وجدان بشری برمی‌خیزد. نادیده گرفتن این دوگانگی و فروکاستن اسمیت به یک نظریه‌پرداز خودخواهی عقلایی، هم به درک نادرست از آثار او انجامیده و هم به انحطاط ارزش‌های اخلاقی در علم اقتصاد مرسوم دامن زده است. بازگشت به خوانش یکپارچه و زمینه‌مند از اندیشه اسمیت، به‌ویژه برای کشورهایی با ارزش‌های الهی و وجدان بیدار بشری، ضرورتی انکارناپذیر است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
[1]. contextual analysis&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
[2]. market‑including&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>سوگیری بازماندگی در تحلیل و تفسیر داده‌ها و راهکارهای کاهش آن</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2482.html</link>
      <description>چکیده گسترده&#13;
مقدمه و اهداف: سوگیری بازماندگی یکی از سوگیری‌های شناختی حائز اهمیت است که در تفسیر و تحلیل داده‌ها و فرایند تصمیم‌گیری تأثیرگذار می‌باشد و سبب می‌شود که فرد به تصمیماتی برسد که ممکن است درست نباشد یا به‌دلیل نادیده گرفتن برخی اطلاعات مهم، ناکام باشد. شناخت و درک این سوگیری می‌تواند به فرد کمک کند تا در فرایند تصمیم‌گیری بهتر و باکیفیت‌تر عمل کند و ازاین‌رو،به نتایج بهتری دست پیدا کند. سوگیری بازماندگی به معنای انحراف در تفسیر داده‌ها به‌دلیل نادیده گرفتن اطلاعاتی است که به‌دلیل عدم‌وجود آنها در داده‌ها، در تحلیل و بررسی داده‌ها در نظر گرفته نشده‌اند. این سوگیری به‌خاطر تمرکز بر روی داده‌هایی است که موفقیت داشته‌اند و از داده‌هایی که ناموفق بوده‌اند، صرف‌نظر می‌شود. باوجود اهمیتی که سوگیری بازماندگی در تحلیل و تفسیر داده‌ها و نتیجه‌گیری دارد، متأسفانه این نوع سوگیری در روش‌های پژوهش تحت عنوان &amp;amp;laquo;سوگیری‌های پژوهش&amp;amp;raquo; و همچنین، به‌عنوان یکی از سوگیری‌های شناختی همراه محققان که یافته‌های پژوهشی آنها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند مورد توجه واقع نشده و اکثر تحلیل، تفسیر و نتیجه‌گیری‌ها با در نظر گرفتن صرف نمونه‌های موفق (بدون در نظر گرفتن نمونه‌های شکست‌خورده) انجام شده است. البته این هشدار در مقاله هیجان‌انگیز لونندیس در سال 2019 با عنوان &amp;amp;laquo;چرا اکثر یافته‌های پژوهشی منتشرشده نادرست هستند&amp;amp;raquo; داده شد؛ ولی مورد توجه واقع نشده است. بنابراین، تبیین سوگیری یادشده و پیامدهای نامطلوب آن، و همچنین، ارائه راهکارهایی برای جلوگیری یا کاهش آن، از اهداف این پژوهش محسوب می‌شود.&#13;
روش: در این پژوهش، برای بررسی و تبیین از روش توصیفی-تحلیلی استفاده می‌شود. به‌منظور جمع‌آوری اطلاعات از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است و به بررسی و مطالعۀ مقالاتِ پایگاه‌های علمی مختلف و کتب موجود پرداخته شده است. در این پژوهش، ابتدا به بررسی دقیق سوگیری بازماندگی و نقش آن در انحراف تحلیل و تفسیر داده‌ها، انواع دسته‌بندی‌های سوگیری شناختی و ماهیت قرارگیری سوگیری بازماندگی در این دسته‌ها پرداخته شده است. سپس ضمن تبیین یافته‌ها به جمع‌بندی مطالب پرداخته شده است. این پژوهش به‌دلیل غفلت از سوگیری بازماندگی در روش‌های پژوهش، به‌طورجامع به این سوگیری می‌پردازد و بینش‌های جدیدی در این حوزه ارائه می‌دهد. با این رویکرد، پژوهش حاضر می‌تواند منبعی معتبر برای محققان باشد تا یافته‌های پژوهشی آنها از سوگیری بازماندگی در امان باشد که این امر به اعتبار یافته‌هایشان می‌افزاید.&#13;
یافته‌ها: سوگیری بازماندگی یافته‌های پژوهش را مخدوش می‌کند و به نتایج غیرقابل اعتماد منجر می‌شود. این نوع سوگیری مشکل‌ساز است؛ زیرا داده‌های مهم تحقیقاتی را کنار گذاشته و اعتبار بیرونی را تهدید می‌کند. درواقع، روایی بیرونی یافته‌ها را با ناتوانی در نمایش دقیق جامعه به خطر می‌اندازد. به‌علاوه، این سوگیری معمولاً باعث ایجاد نتیجه‌گیری‌های بیش از حد خوش‌بینانه و موفقیت‌آمیز می‌شود. سوگیری بازماندگی می‌تواند محققان را به نتیجه‌گیری‌های نادرست سوق دهد؛ زیرا داده‌های مشاهده شده ناقص هستند.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: سوگیری شناختی به معنای انحراف در فرایند شناخت و تفسیر اطلاعات است که به‌دلیل وجود فرضیات و باورهایی به وجود می‌آید که فرد دارد. سوگیری بازماندگی به‌عنوان یکی از سوگیری‌های شناختی حائز اهمیت، زمانی رخ می‌دهد که فرد فقط مشاهدات بازمانده را در نظر می‌گیرد، بدون اینکه به نقاط داده‌ای که در این رویداد &amp;amp;laquo;باقی نمانده‌اند&amp;amp;raquo; توجه کند. سوگیری بازماندگی سبب می‌شود که تنها نمونه‌های زنده یا موفق مورد بررسی قرار ‌گیرند و همین امر باعث اشتباه در داوری یا نتیجه‌گیری می‌شود. سوگیری بازماندگی یعنی تمرکز بر مواردی که از یک مرحلۀ گزینشی عبور کرده‌اند و نادیده گرفتن سایر موارد. این سوگیری به تمایل ما برای به دست آوردن اطلاعات مفید از موفقیت‌ها و چشم پوشیدن از شکست‌های مشابه می‌پردازد. سوگیری بازماندگی همانند یک تله ذهنی، ما را به‌سمت برداشت‌های نادرست و تصمیمات اشتباه سوق می‌دهد. با تمرکز بر موفقیت‌ها و نادیده گرفتن شکست‌ها، تصویری ناقص و اغراق‌آمیز از واقعیت ترسیم می‌کنیم. بنابراین، یکی از دغدغه‌های اصلی این پژوهش چگونگی کاهش یا جلوگیری از سوگیری بازماندگی به‌دلیل پیامدهای نامطلوب آن می‌باشد. برای کاهش یا جلوگیری از سوگیری شناختی بازماندگی، قبل از هر چیز ابتدا باید این سوگیری‌های شناختی را شناخت و نسبت به آنها آگاهی پیدا کرد. بعد از شناخت، برای کاهش یا جلوگیری از سوگیری بازماندگی می‌توان استراتژی‌های مختلفی همچون شناسایی داده‌های ناکام، تحلیل داده‌های کامل، مشاوره با افراد ذی‌الصلاح، مطالعه داده‌ها به‌صورت تصادفی، پذیرفتن شکست به‌عنوان ابزاری برای یادگیری، به چالش کشیدن فرضیات، بررسی داده‌های بازار، طراحی صحیح پروتکل تحقیقاتی، به‌کارگیری نمونه‌گیری تصادفی یا طبقه‌ای و استفاده از مدل‌ها و روش‌های ریاضی همچون مدل‌های شبکه‌های عصبی را به کار گرفت.&#13;
تقدیر و تشکر: از استادان دانشگاه تهران جهت ارائۀ بازخورهای سازنده تشکر می‌کنم.&#13;
تعارض منافع: نویسندگان اعلام می‌کنند که هیچ تعارض منافعی در ارتباط با این پژوهش وجود ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کاربست نظریه اخلاق وظیفه‏گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2519.html</link>
      <description>چکیده گسترده&#13;
مقدمه و اهداف: از برخی سیاست‌های اقتصادی مانند سیاست‌های درآمدی انتظار می‌رود تغییراتی در توزیع یا بازتوزیع درآمد ایجاد کنند که به آن بایسته‌های رفاهی می‌گویند؛ مانند اینکه وضعیت فقرا بهبود یابد و از ثروت و درآمد برخی افراد جامعه کاسته شود. بایسته‌های رفاهی در دانش اقتصادی مربوط به رفاه اجتماعی مورد بحث و کاوش قرار می‌گیرند. این بایسته‌ها با ارزش‌ها و نظریه‌های اخلاقی کاملاً عجین‌اند.&#13;
سابقه استفاده از نظریات اخلاقی در اقتصاد رفاه به ابتکار پیگو در وارد کردن فایده‌گرایی بنتام در نظریه اقتصاد رفاه خویش برمی‌گردد. پس از او تردیدهایی درباره صلاحیت اقتصاددانان برای ورود به قلمرو هنجاری و داوری درباره وضعیت‌های رفاهی مطرح شد، که در نتیجه برخی کوشیدند با محوریت بهینگی پارتو ساحت اقتصاد رفاه را از مباحث هنجاری عاری کنند؛ ولی برگسون با ابداع تابع رفاه اجتماعی نشان داد می‌توان نظریات اخلاق هنجاری را به‌گونه‌ای در اقتصاد رفاه وارد کرد که هم به علمیت آن خدشه‌ای نرسد و هم بتواند از سیاست‌های رفاهی هنجاری پشتیبانی کند.&#13;
یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین نظریه‌های اخلاق هنجاری که از فلسفه اخلاق برای درج در تابع رفاه اجتماعی عاریه گرفته شده، نظریه وظیفه‌گرایی است. این نظریه اخلاقی در تابع رفاه رالز به‌عنوان اصل موضوع پذیرفته شده است؛ اما باوجود کاربست دیدگاه اخلاقی وظیفه‌گرا در ضمن تابع رفاه اجتماعی، هنوز چگونگی ارتباط میان این مبحث اخلاقی و تابع رفاه اجتماعی چندان روشن نیست؛ ازاین‌رو به‌نظر می‌رسد پرداختن به شفاف‌سازی مفاهیم و ویژگی‌های نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا و رابطه آن با تابع رفاه اجتماعی، به‌عنوان مقدمه و تبیین چگونگی کاربست نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا در تابع رفاه رالز از جمله مباحث ضروری است که در این جستار مورد کاوش قرار می‌گیرد.&#13;
روش: توابع رفاه اجتماعی، در آثار مربوط به آن، به‌صورت توابع ریاضی و به روش ریاضی ارائه می‌شود. ازسوی‌دیگر، وظیفه‌گرایی به‌عنوان نظریه‌ای هنجاری در فلسفه اخلاق به‌صورت توصیفی بیان می‌شود. این دوگانگی در روش، ارائه مقاله‌ای درباره &amp;amp;laquo;بررسی کاربست نظریه اخلاقی وظیفه‌گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز&amp;amp;raquo; را برای نگارنده بسیار دشوار می‌کرد. ازاین‌رو، به ناچار، باید عناصر اصلی تابع رفاه اجتماعی از بیان ریاضی به توصیفی تغییر داده می‌شد تا همگونی در روش ایجاد و درنتیجه امکان ارتباط میان این‌دو موضوع، به ظاهر متفاوت، فراهم می‌شد. پس از تغییر بیان ریاضی به توصیفی، با تحلیل و موشکافی در مفاهیم تابع رفاه اجتماعی به‌عنوان مبحثی اقتصادی و وظیفه‌گرایی به‌عنوان نظریه‌ای در اخلاق هنجاری ارتباط میان این‌دو میسر شد و بحث از این کاربست به سرانجام رسید.&#13;
نتایج: در بررسی کاربست وظیفه‌گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز ابهامات فراوانی در کار است. این مقاله مهم‌ترین ابهامات را به شرح ذیل برطرف کرده است:&#13;
* توابع رفاه اجتماعی هنجاری هستند و با اخلاق هنجاری ارتباط دارند. متغیر مستقل در این توابع از وضعیت‌های رفاهی همه افراد جامعه تشکیل می‌شود. متغیر توضیحی &amp;amp;laquo;رفاه اجتماعی&amp;amp;raquo; مطلوب در یک جامعه است که برای جامعه، باید فراهم شود. رابطه در این تابع بیان می‌کند: هر تغییری در وضعیت‌های رفاهی موجود افراد جامعه موجب چه تغییری در رفاه اجتماعی می‌شود.&#13;
* تفاوت مطلوبیت‌گرایی و وظیفه‌گرایی در این است که در مطلوبیت‌گرایی ملاک ارزش اخلاقی یک کار براساس پیامدهایی است که به‌دنبال دارد؛ ولی در وظیفه‌گرایی، آن ملاک به‌لحاظ ضرورتی تعیین می‌شود که برای انجام آن کار در خودش نهفته است. با این بیان توجه به این نکته لازم است که وظیفه‌گرایی به این معنا نیست که فعل اخلاقی پیامد نداشته باشد؛ بلکه به این معناست که به‌دلیل پیامدهایش اخلاقی تلقی نمی‌شود.&#13;
* ارتباط تابع رفاه با فلسفه اخلاق از طریق متغیر وابسته صورت می‌پذیرد. در متغیر وابسته تابع رفاه وظیفه‌گرایان، افزایش رفاه فرد کمتربهره‌مند، به‌خودی‌خود، ارزشمند و هدفی اخلاقی به‌شمار می‌آید و از این‌طریق با نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا در فلسفه اخلاق مرتبط خواهد شد.&#13;
* به نظر می‌رسد، گرچه براساس ایده اخلاقی رالز و با تحقق تابع رفاه وظیفه‌گرای وی جامعه به برابری می‌رسد، اما در این تابع شکل خاصی از توزیع برای جامعه، مانند برابری، هدف ارزشی و اخلاقی تلقی نمی‌شود؛ بلکه در این تابع، تغییر خاص موردنظر وظیفه‌گرایان در مطلوبیت‌های هر فرد از افراد جامعه، به‌خودی‌خود، برای جامعه مطلوب است و هدف اخلاقی قرار می‌گیرد. براساس‌این، در تابع رفاه رالز افزایش رفاه فرد کمتربهره‌مند، به‌خودی‌خود و بدون توجه به برابری حاصل از آن، ارزشمند و هدف اخلاقی است.&#13;
* هدف اخلاقی یادشده پیشینه‌ای خارج از اخلاق نیز دارد. رالز تأکید دارد قبل از اینکه چنین شکل توزیعی در ذهن نقش بندد، در قراردادی ارتکازی و خیالی، با مشارکت افراد و گروه‌ها در پاره‌ای تمهیدات منصفانه، آنان دعاوی‌ای بر یکدیگر پیدا می‌کنند که در قواعد و قوانین مورد قبول همگان تعریف شده‌اند. افراد و گروه‌ها که به پشتوانۀ این تمهیدات دست به خیلی کارها زده‌اند حالا دیگر حقوقی کسب کرده‌اند و مدعی توزیع عادلانه و دریافت سهم خویش می‌شوند. در چنان حالتی، طرح عادلانه‌ای به‌عنوان اصول عدالت رالز از راه می‌رسد و پاسخگوی نیازهای به حق مردم می‌شود و انتظارهای مشروعشان را از طریق نهادهای اجتماعی ارضا می‌کند. این نگرش به عدالت اقتصادی این توصیه را به‌همراه دارد که در استفاده از تابع رفاه اجتماعی برای سیاست‌های رفاهی نباید ابتدا به‌سراغ نظریه‌های اخلاقی در فلسفه اخلاق رفت؛ بلکه ابتدا باید قراردادهای اجتماعی را مورد توجه قرار داد؛ در این صورت هرچه این قراردادها حکم کنند همان‌ها اخلاقی نیز خواهند بود.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: کاربست نظریه اخلاقی وظیفه‌گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز این‌گونه تبیین می‌شود که در متغیر وابسته این تابع، افزایش رفاه فرد کمتربهره‌مند به‌عنوان هدفی ارزشی و اخلاقی معرفی می‌شود و از این‌طریق با نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا در فلسفه اخلاق مرتبط خواهد شد. بر اثر این ارتباط، تابع رفاه اجتماعی رالز تابعی هنجاری است. در این صورت، به سیاست‌گذاران و مجریان سیاست‌های رفاهی جامعه توصیه می‌شود آن‌را برای جامعه محقق کنند. در این تابع، فعل اخلاقی این است که دولت باید در حوزه بازتوزیع ثروت و درآمد به‌گونه‌ای دخالت کند تا رفاه افراد کمتربهره‌مند جامعه افزایش یابد و این افزایش تا برابری کامل ادامه یابد.&#13;
متغیر مستقل و رابطه تابع در هر تابع رفاه هدف اخلاقی را بیان نمی‌کنند؛ بلکه ارتباط آنها با اخلاق به تبع متغیر وابسته است. مثلاً در تابع رفاه رالز، گفته می‌شود اخلاقاً باید رفاه فرد کمتر بهره‌مند جامعه افزایش یابد. این سخن به‌تبع این است که آنچه در تابع رفاه رالز مورد هدف اخلاقی قرار می‌گیرد، تنها افزایش مطلوبیت فرد کمتربهره‌مند جامعه است که بر طبق رابطه تابع در این تابع، به‌خودی‌خود و بدون در نظر گرفتن هیچ پیامد دیگری موجب افزایش مطلوب جامعه می‌شود.&#13;
تقدیر و تشکر: از آقای دکتر محمدتقی گیلک حکیم‌آبادی به‌عنوان ناظر محترم این طرح و از آقایان دکتر مهدی علیزاده و دکتر عطاالله رفیعی‌آتانی به‌عنوان ناقدین (در جلسه نقد) و نیز از مسئولین محترم پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تشکر می‌شود که با مساعدت‌های فراوان آنها این پژوهش میسر شد و نیز از سردبیر و مدیر مسئول و همه دست‌اندرکاران مجله وزین روش‌شناسی علوم انسانی تشکر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرابرگزینش تحقیقات حکمرانی منابع انسانی</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2496.html</link>
      <description>چکیده گسترده&#13;
مقدمه و اهداف: حکمرانی منابع انسانی کلید طلایی بهبود و تحول مدیریت دولتی است. حکمرانی منابع انسانی، بهبود در نحوه مدیریت منابع انسانی و مشارکت نخبگان در تصمیم‌گیری‌های کلیدی است. در چند دهه گذشته، اهمیت رویکردهای مبتنی بر حکمرانی و نقش مدیریت منابع انسانی گسترش یافته است، به‌طورکلی، حکمرانی منابع انسانی نیاز به تغییر نگرش در سطح فردی و سازمانی دارد و بهبود عملکرد نیازمند اصلاحات بنیادی است، در این راستا، توسعه منابع انسانی در زمینه حکمرانی را می‌توان به‌عنوان یک فرایند، تحت‌تأثیر خط و مشی و روابط مبتنی بر فرایند درک نمود.&#13;
روش تحقیق: تحقیقات فرابرگزینش از زمان ظهور خود در دهه گذشته، توجه قابل‌ملاحظه‌ای را در توسعه حکمرانی منابع انسانی به خود جلب نموده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که فرابرگزینش شامل روش‌های مختلفی است که هدف آنها توسعه تحقیقات مبتنی بر تحلیل موضوعی و ترکیب یکپارچه مطالعات کیفی و کمّی است. در این پژوهش مقالات نشریات علمی به‌عنوان داده‌های اولیه سنجش و روش نمونه‌گیری از نوع هدفمند انتخاب شده است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر نوع داده&amp;amp;lrm;‌ها ترکیبی و از نظر استراتژی پژوهش، فرابرگزینش بوده است.&#13;
&amp;amp;nbsp;با بررسی تحقیقات نشریات (بهبود و تحول، مدیریت دولتی، چشم انداز مدیریت دولتی) به‌عنوان واحد تحلیل، در بازه زمانی بهار 1396- تابستان 1404، تعداد 43 مقاله مورد سنجش قرار گرفت. جهت سنجش مقالات منتخب در این پژوهش در ابتدا پژوهش‌هایی که در حوزه موضوعی مرتبط بودند، سنجش و تحلیل شدند که در این خصوص تمرکز بر موضوعات حکمرانی منابع انسانی بوده است و انسجام نظری توسط خبرگان جهت رویکردهای موضوعی صورت گرفت.&#13;
نتایج: نتایج اندازه اثر حاصل از شاخص‌های مرجع حکمرانی منابع انسانی بسیار واضح و سودمند بود و ارزش تحقیقات کیفی و کمّی هر دو مطرح شد. اندازه اثر &amp;amp;lrm;یافته&amp;amp;lrm;های تحقیق به‌ترتیب حکمرانی و مدیریت دولتی 0.016، حکمرانی و تعالی 0.010، حکمرانی و سرمایه انسانی 0.016، حکمرانی و پایداری 0.04، حکمرانی و خط و مشی 0.013، حکمرانی و آموزش 0.06، حکمرانی شبکه&amp;amp;lrm;ای 0.011، حکمرانی و فساد 0.013، حکمرانی و مسئولیت اجتماعی 0.04 تخمین زده شد. افزون‌براین، پژوهش حاضر، تحلیل و توسعه موضوعی حکمرانی را برجسته نمود و به رویکردهای موضوعی پرداخت. بررسی این تحقیقات، شکاف‌های روش‌شناختی و ادبیاتی را افزایش می‌دهد و راهنمایی جامع برای تحقیقات آینده ارائه می‌نماید. یافته‌ها نشان می‌دهد تحقیقات در حوزه کیفی از تناسب موضوعی و روش شناسی مناسبی برخوردار است.&#13;
بحث و نتیجه&amp;amp;rlm;گیری:کمبود مطالعات فرابرگزینش وجود دارد. اگرچه تحقیقات خارجی در این زمینه وجود دارد، اما هنوز عمدتاً تحقیقات نسبتاً کمی در این زمینه منتشر شده و فرابرگزینش توسط سندلوسکی و باروسو توسعه یافته است. نتایج نشان می‌دهد تحقیقات کیفی با اندازه شدت اثر (0.072)، نسبت به تحقیقات کمّی با اندازه شدت اثر (0.028)، نقش بسیار کلیدی در ادبیات حکمرانی منابع انسانی دارند. نوآوری پژوهش حاضر استفاده بسیار محدود از فرابرگزینش در تحقیقات علمی کشور در حکمرانی منابع انسانی نیز یک نوآوری در تحقق می‌باشد. فرابرگزینش، نشان‌‌دهنده این است که یافته‌ها نه‌تنها از نظر دانشگاهی مطلوب هستند، بلکه با آموزش و تعالی نیز مرتبط هستند. این پژوهش با زمینه‌سازی برای تحقیقات بعدی انجام شد که یافته‌های پژوهش را ارائه می‌دهد. با وجود تفاوت در دیدگاه&amp;amp;rlm;های روش&amp;amp;rlm;شناسی، این مطالعه پیامدهایی برای توسعه پژوهش فرابرگزینش، با نقش متمایز روش شناختی، مرور ادبیات و رویکردهای آن دارد. اولویت‌های رویکردهای موضوعی اغلب براساس اهمیت موضوعی شکل گرفت که می‌تواند تمرکز موضوعی ادبیات تحقیق را افزایش دهد.&#13;
تعارض منافع: نویسندگان مقاله حاضر فاقد هرگونه تعارض منافع بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روش‌شناسی تحلیل انتقادی استعاره: مطالعه موردی «استعارۀ آب» در قانون آب و نحوۀ ملی شدن آن مصوب 1347۱۳۴۷</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2491.html</link>
      <description>چکیده گسترده&#13;
مقدمه و اهداف: استعاره‌ها تنها ابزار ادبی نیستند، بلکه مکانیسم‌های شناختی هستند که افراد از طریق آنها جهان، روابط اجتماعی و قدرت نهادهای حکومتی را مفهوم‌سازی می‌کنند. از زمان انتشار اثر بنیادین لاکوف و جانسون با عنوان &amp;amp;laquo;استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; (1980) نقش استعاره‌های مفهومی در شکل‌دهی به ادراک انسان و واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی به‌طور گسترده مورد توجه قرار گرفته است. در متون قانونی، استعاره‌ها به‌طور ظریف ایدئولوژی‌ها را منتقل می‌کنند، روابط قدرت را ساختار می‌دهند و اقتدار دولت را مشروع جلوه می‌دهند. قانون ملی شدن آب مصوب 1347 که یکی از سیاست‌های کلیدی ایران در زمینه مالکیت و مدیریت منابع آب است، نمونه‌ای برجسته برای بررسی نقش گفتمانی استعاره‌ها در متون حقوقی محسوب می‌شود. هدف این پژوهش تحلیل انتقادی استعاره‌های مفهومی موجود در قانون یادشده است، با تمرکز بر استعاره‌هایی که گفتمان آب و اقتدار دولت را شکل می‌دهند، پژوهش به چهار پرسش اصلی پاسخ می‌دهد:&#13;
&#13;
استعاره‌های غالب در قانون آب کدام‌اند و چه ساختار مفهومی‌ای را در متن قانون سامان می‌دهند؟&#13;
حوزه‌های مبدأ و مقصد در این استعاره‌ها چیست و هر یک در خدمت چه اهداف مفهومی و ارتباطی قرار دارند؟&#13;
استعاره‌ها چه ایدئولوژی‌ها و روابط قدرتی را بازتاب یا بازتولید می‌کنند؟&#13;
این ساختار استعاری در مجموع چگونه در خدمت اهداف گفتمانی قانون و مشروعیت‌بخشی به دولت عمل می‌کند؟&#13;
&#13;
پاسخ به این پرسش‌ها نشان می‌دهد که استعاره‌ها هم به‌عنوان ابزار شناختی و هم به‌عنوان ابزار اجتماعی-سیاسی عمل می‌کنند و پیوند زبان، حکمرانی و ایدئولوژی را آشکار می‌کنند.&#13;
روش: پژوهش از چهارچوب تحلیل انتقادی استعاره چارترس-بلک (2004) استفاده می‌کند که زبان‌شناسی شناختی و تحلیل انتقادی گفتمان را تلفیق می‌نماید. تحلیل انتقادی استعاره فرایندی ساختاریافته برای شناسایی، تفسیر و تبیین استعاره‌های مفهومی ارائه می‌دهد و امکان آشکارسازی کارکردهای ایدئولوژیک و قدرت‌مدار زبان استعاری را فراهم می‌کند. منابع داده شامل متن کامل قانون ملی شدن آب مصوب 1347 و اسناد و یادداشت‌های توضیحی مرتبط است. تحلیل در سه مرحله انجام شد: تحلیل داده‌ها در چهار گام پیاده‌سازی شد: 1. تحلیل پیشااستعاری: بررسی زمینه تولید قانون، تولیدکنندگان، مخاطبان و بستر تاریخی سیاسی؛ 2. شناسایی استعاره‌ها: استخراج و دسته‌بندی واژگان استعاری براساس شاخص‌های زبانی و تنش معنایی؛ 3. تفسیر استعاره‌ها: تحلیل نگاشتیِ مبدأ-مقصد، لحن و کارکرد شناختی استعاره‌ها؛ و 4. تبیین استعاره‌ها: تحلیل انتقادی در چهارچوب قدرت و ایدئولوژی و تحلیل پیامدهای اجتماعی-سیاسی بازنمایی استعاریِ آب. این روش ترکیبی از تحلیل کیفی متن و نگاشت مفهومی است و زمینه تاریخی و سیاسی نیز لحاظ شده تا تفسیر استعاره‌ها اعتبار و عمق بیشتری پیدا کند.&#13;
نتایج: تحلیل نشان داد که استعاره‌های غالب قانون، آب را به‌عنوان دارایی ملی، ابزار توسعه، منبع حیاتی و وسیله مشروعیت‌بخشی اقتدار دولت بازنمایی می‌کنند. پنج استعاره مفهومی اصلی شناسایی شد:&#13;
&#13;
آب به‌عنوان دارایی ملی: عباراتی مانند &amp;amp;laquo;آب به‌عنوان منبع ملی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;در اختیار دولت&amp;amp;raquo; آب را در چهارچوب اقتصادی قاب‌بندی کرده و مالکیت و کنترل دولت را مشروع جلوه می‌دهند.&#13;
دولت به‌عنوان مدیر و نگهبان: استعاره‌هایی که دولت را &amp;amp;laquo;مدیر&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;نگهبان&amp;amp;raquo; توصیف می‌کنند، ساختار هرم قدرت را ایجاد و شهروندان را به‌عنوان بهره‌برداران وابسته معرفی می‌کنند.&#13;
آب به‌عنوان منبع قابل کنترل و تکنیکی: عباراتی مانند &amp;amp;laquo;ساخت زیرساخت‌ها&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کنترل سیلاب&amp;amp;raquo; نشان‌دهندة کنترل فنی و عقلانی دولت بر منابع است.&#13;
توزیع آب به‌عنوان عدالت: ارجاعات به &amp;amp;laquo;توزیع عادلانه&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;حق‌آبه&amp;amp;raquo; عدالت را در چهارچوب اداری و قانونی عملیاتی می‌کند.&#13;
آب به‌عنوان منبع حیات و بقای ملی: عباراتی مانند &amp;amp;laquo;منابع حیاتی کشور&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پیشگیری از آلودگی&amp;amp;raquo; ضرورت اکولوژیک را به رفاه ملی پیوند می‌دهد و دخالت دولت را اخلاقی و ضروری جلوه می‌دهد.&#13;
&#13;
جدول 1. استعاره‌های مفهومی کلیدی در قانون ملی شدن آب مصوب 1347&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
واژه یا ترکیب استعاری&#13;
&#13;
&#13;
در متن قانون&#13;
&#13;
&#13;
معنای استعاری&#13;
&#13;
&#13;
بسامد وقوع&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
ملی&amp;amp;lrm;شدن&#13;
&#13;
&#13;
عنوان قانون و مواد 1 و 2&#13;
&#13;
&#13;
تشبیه منابع آب به دارایی یا سرمایه‌ای که به مالکیت ملت درمی‌آید&#13;
&#13;
&#13;
5&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
در اختیار دولت است&#13;
&#13;
&#13;
مواد 1، 2، 3، و تبصره‌ها&#13;
&#13;
&#13;
دولت به‌عنوان مالک و متصرف معرفی می‌شود؛ آب به‌مثابه دارایی&#13;
&#13;
&#13;
7&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
حفظ و بهره‌برداری&#13;
&#13;
&#13;
مواد 1، 2، 4، 5&#13;
&#13;
&#13;
بهره‌برداری استعاره‌ای از استخراج ارزش و منافع از منبع طبیعی&#13;
&#13;
&#13;
9&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
صیانت از منابع آب&#13;
&#13;
&#13;
مواد 5، 12، 35&#13;
&#13;
&#13;
برگرفته از گفتمان حفاظت و امنیت؛ آب به‌مثابه میراث ملی&#13;
&#13;
&#13;
4&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
توسعه و عمران&#13;
&#13;
&#13;
مواد 1، 36، 48&#13;
&#13;
&#13;
استعاره‌ای از رشد زیستی و ملی؛ آب عامل حیات و پیشرفت&#13;
&#13;
&#13;
6&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
تنظیم مقررات&#13;
&#13;
&#13;
مواد 6، 9، 10، 22&#13;
&#13;
&#13;
استعاره‌ای از نظم اجتماعی و کنترل جریان آب و جامعه&#13;
&#13;
&#13;
8&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
بستر رودخانه&#13;
&#13;
&#13;
مواد 2، 3، 4&#13;
&#13;
&#13;
استعاره‌ای از ساختار حقوقی و فضایی برای جریان نظم&#13;
&#13;
&#13;
3&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
مهار و استفاده مفید&#13;
&#13;
&#13;
مواد 24، 26، 52&#13;
&#13;
&#13;
استعاره‌ای از کنترل نیروهای طبیعی؛ بازنمایی اقتدار دولت&#13;
&#13;
&#13;
5&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
تخلف از مقررات&#13;
&#13;
&#13;
مواد 60&amp;amp;ndash;64&#13;
&#13;
&#13;
استعاره حقوقی از &amp;amp;laquo;تجاوز&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;نقض نظم&amp;amp;raquo; در نظام آبی&#13;
&#13;
&#13;
7&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
توزیع عادلانه آب&#13;
&#13;
&#13;
مواد 29، 31، 32&#13;
&#13;
&#13;
آب در چهارچوب عدالت اجتماعی بازنمایی می‌شود&#13;
&#13;
&#13;
4&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
منابع حیاتی کشور&#13;
&#13;
&#13;
مقدمه و ماده 1&#13;
&#13;
&#13;
&amp;amp;laquo;حیاتی&amp;amp;raquo; استعاره از زندگی؛ آب به‌مثابه مایه حیات ملی&#13;
&#13;
&#13;
3&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
حریم&#13;
&#13;
&#13;
مواد 2، 34، 36&#13;
&#13;
&#13;
واژه‌ای برگرفته از زبان مقدس و مالکیتی؛ نشان‌دهنده حدود مشروع تصرف&#13;
&#13;
&#13;
4&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
تجاوز&#13;
&#13;
&#13;
مواد 50، 53&#13;
&#13;
&#13;
استفاده غیرمجاز از آب به‌مثابه حمله یا تهدید به مالکیت عمومی&#13;
&#13;
&#13;
2&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
مجازات مقرر&#13;
&#13;
&#13;
مواد 58، 62&#13;
&#13;
&#13;
نظم قانونی در قالب استعارة جزا و تلافی؛ حفظ قداست منابع آب&#13;
&#13;
&#13;
3&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
حقابه&#13;
&#13;
&#13;
مواد 29، 30، 31&#13;
&#13;
&#13;
مرکب از &amp;amp;laquo;حق&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;آب&amp;amp;raquo;؛ پیوند مفهومی عدالت و مالکیت&#13;
&#13;
&#13;
5&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
جدول پیشین نشان می‌دهد که چگونه استعاره‌ها معنا می‌سازند، قلمروهای مبدأ و مقصد را به هم متصل می‌کنند و چهارچوب شناختی و ایدئولوژیک مشروعیت‌بخشی اقتدار دولت بر منابع آب را شکل می‌دهند.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: قانون ملی شدن آب مصوب 1347 از شبکه‌ای ساختاریافته از استعاره‌ها برای مشروعیت‌بخشی اقتدار دولت و بازنمایی ایدئولوژی بهره می‌گیرد. آب به‌طور هم‌زمان به‌عنوان ثروت ملی، منبع فنی، عنصر حیاتی و ابزار عدالت اجتماعی قاب‌بندی می‌شود. کارکردهای اصلی شامل:&#13;
&#13;
مشروعیت اقتصادی و ملی‌گرایانه: استعاره آب-به‌عنوان-ثروت، مالکیت دولت را مشروع و طبیعی جلوه می‌دهد؛&#13;
اقتدار بوروکراتیک و فنی: استعارة دولت-به‌عنوان-مدیر، کنترل متمرکز و تکنوکراتیک را تقویت می‌کند؛&#13;
عدالت و حکمرانی اخلاقی: استعاره توزیع آب به‌عنوان عدالت، ایده‌آل‌های اخلاقی و اجتماعی را به قواعد اجرایی تبدیل می‌کند؛&#13;
حیات و بقای ملی: استعاره‌های زیستی و اکولوژیک، آب را به حیات ملی پیوند می‌دهند و مداخله دولت را یک ضرورت اخلاقی معرفی می‌کنند.&#13;
&#13;
این قانون ایدئولوژی منسجمی را خلق می‌کند که در آن آب، توسعه و عدالت از اقتدار متمرکز دولت جدایی‌ناپذیر است. استعاره‌ها در سطوح شناختی، زبانی و اجتماعی عمل می‌کنند و روابط قدرت را بازتولید و حکمرانی محلی را حاشیه‌ای می‌سازند. تحلیل انتقادی استعاره نشان می‌دهد که استعاره‌ها در متن قانونی ابزارهای مرکزی مشروعیت‌بخشی سیاسی و ایدئولوژیک هستند و قانون نه‌تنها یک مقرره رسمی بلکه یک ابزار گفتمانی برای شکل‌دهی ادراک، مشروعیت‌بخشی و طبیعی جلوه دادن نقش دولت در مدیریت منابع است.&#13;
تعارض منافع: نویسنده اعلام می‌کند که هیچ تعارض منافع وجود ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تکنیک استخراج استعاره زالتمن در پژوهش‌های کیفی</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2342.html</link>
      <description>تکنیک استخراج استعاره زالتمن (زیمت) به عنوان روشی نوآورانه در پژوهش‌های کیفی، ابزار مؤثری برای درک عمیق‌تر نگرش‌ها و احساسات افراد شرکت‌کننده در پژوهش نسبت به موضوعات و پدیده‌های مختلف مورد پژوهش است. این تکنیک بر مبنای اصول ارتباطات غیرکلامی و تصویرسازی بنا شده و به پژوهشگران اجازه می‌دهد تا از طریق تصاویر و استعاره‌ها، معانی ناخودآگاه را کشف کنند. زیمت به ویژه در زمینه‌هایی مانند بازاریابی، روانشناسی و مطالعات فرهنگی کاربرد دارد و می‌تواند به استخراج داده‌های غنی و معنادار کمک کند. در این مقاله، به تبیین رویکرد زیمت و نحوه اجرای آن پرداخته می‌شود. این مراحل شامل جمع‌آوری تصاویر، داستان‌گویی، تصاویر از دست رفته، مرتب‌سازی تصاویر، استخراج ساختارها، نماینده‌ترین تصویر، تصاویر متضاد، تصاویر حسی، نقشه ذهنی، تصویر خلاصه و وینیته است که به پژوهشگران کمک می‌کند تا الگوهای تفکر مشتریان را شناسایی کنند. علاوه بر این، مقاله به چالش‌ها و محدودیت‌های استفاده از این تکنیک در تحقیقات اشاره می‌کند و راهکارهایی برای تسهیل کاربرد آن ارائه می‌دهد. با توجه به قابلیت زیمت در ارائه بینش‌های عمیق درباره تجربیات افراد از طریق تصویرسازی، این تکنیک می‌تواند به عنوان ابزاری ارزشمند در پژوهش‌های کیفی مورد استفاده قرار گیرد. در نهایت، این مقاله با تبیین مزایا و کاربردهای زیمت، پژوهشگران بیشتری را به استفاده از این روش تشویق و به غنای ادبیات تحقیقاتی در این حوزه کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی نظریه های سازمان و مدیریت از منظر «وضعیت پسا-پست ‌مدرن»</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2447.html</link>
      <description>تحولات فکری ناشی از گذار از پست‌مدرنیسم به وضعیت موسوم به &amp;amp;laquo;پسا-پست‌مدرن&amp;amp;raquo; بستر مناسبی برای بازاندیشی در بنیان‌های فلسفی نظریه‌های سازمان و مدیریت فراهم ساخته است. این مقاله با هدف تحلیل هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی نظریه‌های سازمان در این بستر جدید، نخست به بررسی نومنکلاتورهای جایگزین در دوران پسا-پست‌مدرن، از جمله هایپرمدرنیته، پرفورماتیسم، دیجیمدرنیسم، متامدرنیسم، مدرنیسم انتقادی، کاسمدرنیسم و آلترمدرنیته می‌پردازد.سپس، با تکیه بر تحلیل انتقادی، رویکردهای فلسفی بدیل واکنشی به محدودیت‌های پست‌مدرنیسم مورد بررسی قرار می‌گیرد. از جمله این رویکردها می‌توان به رئالیسم انتقادی روی باسکار، نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس، نظریه ساخت‌یابی آنتونی گیدنز، ساختارگرایی تکوینی پیر بوردیو، پراگماتیسم متأخر ریچارد رورتی و تعامل‌گرایی فلسفی برایان فی اشاره کرد.این رویکردها در تلاش‌اند با عبور از دوگانه‌انگاری‌های سنتی معرفت‌شناسی و با تلفیق عوامل ساختاری و عاملی، امکان نظریه‌پردازی بازتابنده، میان‌رشته‌ای و مبتنی بر دیالوگ میان‌فرهنگی را در قلمرو سازمان و مدیریت فراهم آورند.در نهایت، مقاله استدلال می‌کند که وضعیت پسا-پست‌مدرن، با احیای مفاهیمی نظیر عقلانیت، عاملیت، دیالکتیک ساختار و کنش و همچنین امکان بازاندیشی فلسفی درباره علم، سازمان و فرهنگ، ظرفیت‌های قابل توجهی برای ارتقاء مبانی نظری و روش‌شناختی علوم سازمانی ایجاد کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشی در خطای خود تحقق بخشی در پژوهش‌های کیفی و راهکارهای کنترل آن</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2483.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل مفهومی و روش‌شناختی خطای خودتحقق‌بخشی در پژوهش‌های کیفی و ارائه راهبردهایی برای کنترل و کاهش آن انجام شد. مطالعه حاضر از نظر روش‌شناسی، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی بوده و داده‌ها از طریق مرور نظام‌مند منابع کتابخانه‌ای گردآوری شده‌اند. پژوهش در سه مرحله طراحی شد: ابتدا بازتعریف نظری و مفهومی خطای خودتحقق‌بخشی، سپس تحلیل راهبردهای پیشگیرانه مبتنی بر رویکردهای نوین روش‌شناسی کیفی، و در نهایت، سازمان‌دهی مفهومی یافته‌ها و تبیین روابط میان منابع بروز سوگیری، بسترهای تقویت آن و راهکارهای کنترلی. یافته‌ها نشان داد که پژوهشگر در فرآیند کیفی، همزمان نقش عامل شناخت و منشأ بالقوه سوگیری را ایفا می‌کند. انتظارات اولیه پژوهشگر می‌تواند به شکل‌گیری تفسیرهایی منجر شود که همان انتظارات را تأیید ‌کنند. برای کاهش این خطا، راهبردهایی چون افزایش آگاهی روش‌شناختی، بریکولاژ، بازتاب‌پذیری، دفتر بازتابی، شفاف‌سازی فرایند تحقیق، مثلث‌سازی داده‌ها و تعامل با همتایان پیشنهاد شد. این راهبردها می‌توانند به ارتقای اعتبار، شفافیت و اصالت پژوهش‌های کیفی کمک کرده و از تحریف داده‌ها بر اثر سوگیری پژوهشگر جلوگیری کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طرحی از نظریه عاملیت و ساختار بر اساس معرفت‌شناسی رئالیستی علامه طباطبایی</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2508.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف ارائه یک مدل نظری از رابطه عاملیت و ساختار بر اساس معرفت شناسی رئالیستی علامه طباطبایی انجام شده است. برای این، هستی‌شناسی کنش ارادی و مقدمات آن و نیز نحوه شناخت واقعیت و انواع آن مورد بررسی قرار گرفته و مدل نظری پژوهش که رابطه عاملیت و ساختار را در اندیشۀ رئالیستی نشان می‌دهد، استخراج شده است.  
نتیجه بررسی مزبور نشان داد که واقعیت اجتماعی، از جنس واقعیت های روانی است. با این تفاوت که به لحاظ وجودی بر فرد استوار نیست و قائم بر جمع است. و از آنجایی که &amp;amp;quot;واقعیت&amp;amp;quot; است، منشأ اثر است و در برابر ارادۀ فردی، از خود مقاومت نشان می‌دهد. از سویی کنش ارادی، دارای مقدمات ادراکی و عاطفی است. انواع واقعیات از جمله واقعیات اجتماعی بر شکل‌گیری مقدمات کنش اثر دارند. ولی در هر حال کنش را تعیین نمی‌کنند. بلکه برای بروز کنش نقش عامل زمینه‌ساز را ایفا می‌کنند. همچنین کنش نیز خود یک واقعیت فیزیکی است که آثاری در واقعیات زیستی و روانی(اعم از درونی و بیرونی) به همراه دارد.  
سرانجام اینکه اگر چه انواع واقعیات از جمله واقعیات اجتماعی نسبت به  بروز کنش، نقش عامل زمینه‌ساز را دارند ولی با تسهیل انجام شکل خاصی از کنش در سطح وسیع می‌توانند با واسطۀ کنش، آثار و پیامدهایی در دیگر واقعیات (اعم از فیزیکی و اجتماعی) داشته باشند و بدین طریق می‌توان به مکانیسم تأثیر و تأثر واقعیت‌های اجتماعی پی برد. از بحث فوق می‌توان نتیجه گرفت که در مطالعه کنش، با علیت‌های ترکیبی و عوامل زمینه‌ساز مواجهیم و شناسایی این ترکیب عوامل و میزان تسهیل‌کنندگی آن‌ها در بروز کنش از جمله موضوعات مهم در مطالعات جامعه‌شناختی خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنش &amp;laquo;امر بالینی&amp;raquo; و &amp;laquo;امر بهداشتی&amp;raquo; در پرتو هرمنوتیک انتقادی گادامر و فوکو</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2517.html</link>
      <description>این مقاله به تنش میان امر بالینی و امر بهداشتی در پرتو هرمونتیک انتقادی گادامر و فوکو می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه در مواجهه با همه‌گیری‌ها، منطق بالینی و درمان‌محور به‌صورت ساختاری بر سیاست‌های بهداشت عمومی و پیشگیری تقدم یافته است. منظور از دیرماندگی امر بهداشتی، وضعیتی است که در آن مداخلات پیشگیرانه، آموزش عمومی و سیاست‌های سلامت جمعی نه به‌عنوان بنیان‌های اصلی سلامت، بلکه با تأخیر و تنها پس از بروز بحران و فشار بر نظام درمانی وارد میدان می‌شوند. مقاله با اتکا به هرمنوتیک به‌ویژه آراء گادامر درباره نامرئی‌بودن سلامت و تحلیل فوکو از نگاه بالینی، استدلال می‌کند که تمرکز معرفت پزشکی بر بدن بیمار موجب به‌حاشیه‌رفتن سلامت عمومی شده است. از خلال بررسی تطبیقی نمونه‌هایی چون آنفلوانزای اسپانیایی، بحران HIV/AIDS، اپیدمی ابولا، سارس، مرس و همه‌گیری کووید&amp;amp;ndash;۱۹ نشان داده می‌شود که این دیرماندگی پیامدهایی چون افزایش مرگ‌ومیر، تشدید نابرابری‌های اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی را به همراه داشته است. مقاله در نهایت بر ضرورت بازاندیشی در مفهوم سلامت به‌مثابه بخشی از زندگی خوب و عدالت اجتماعی تأکید می‌کند و گذار از زیست‌سیاست درمان‌محور به زیست‌سیاست مراقبت را شرط مواجهه مؤثر با بحران‌های سلامت آینده می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اجتماعات علمی، سلامت پژوهش و سازمان‌های مرزی: پژوهشی نظری در امکانِ حفظِ سلامتِ پژوهش در اجتماعات علمی در ایران</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2518.html</link>
      <description>پژوهش‌های علمی، نه توسط دانشمندان به طور مجزا، بلکه درونِ یک اجتماع و به واسطه مناسبت‌های موجود در آن اجتماع انجام می‌شود. یک اجتماع علمی، زمانی به درستی کار خواهد کرد که هنجارها و &amp;amp;laquo;اخلاق&amp;amp;raquo; خاصی در آن برقرار باشد، به عبارتی اجتماع دارای یکپارچگی باشد. همچنین پژوهش‌های علمی نیازمند پول هستند و حامیان علم، از جمله، دولت، بازار و صنعت، به درستی انتظار دارند که دامنۀ مسائل &amp;amp;laquo;علمی&amp;amp;raquo; وسیع‌تر از مسائل سنتی علم، و مرتبط‌تر با سطح دولتی یا صنعتی شود. به عبارتی اجتماع علمی، زایایی داشته باشد. 
هرچند این دو خصلت (یعنی یکپارچگی و زایایی) مجزا قلمداد می‌شوند امّا تامل بیشتر و مراجعه به برخی نظریات، از ارتباط تنگاتنگ‌تری میان این دو مفهوم حکایت دارد، که اگر اینطور باشد سیاست‌گذاری درخصوص آن نیز نیازمند توجه همزمان به هر دو مفهوم خواهد بود. 
در این مقاله ادعا خواهد شد که مساله زایایی (آنچه در ایران به ارتباط علم با صنعت مشهور است) حل نخواهد شد مگر اینکه مسأله یکپارچگی اجتماعات علمی (یا همان موضوع سوءرفتارهای علمی در ایران) مورد توجه قرار گیرد. همچنین شرح داده می‌شود که راه‌حل مسأله سوءرفتارهای علمی (نه صرفا با فعالیت‌های حقوقی بلکه) با شکل‌دادن به سازمان‌های مرزی، که در میانه اجتماع علمی و حامیان علم شکل می‌گیرد، قابل ارایه خواهد بود. و در نهایت اینکه این مرز، در موقعیتی تصادفی و تنها با تصمیم‌گیری‌های درون‌وزارتی و انجام روال‌های سیاستی مرسوم، قابل شکل‌گیری نیست. در نهایت از این نتایج، فرضیه‌هایی درخصوص معضلاتِ نهادهای مرتبط با پژوهش در ایران، موسوم به &amp;amp;laquo;عرضه‌محور و تقاضامحور&amp;amp;raquo;، استخراج خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جایگاه ابطال فرضیه صدفه تشریعی در فرایند اکتشاف مکتب در اقتصادنا</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2530.html</link>
      <description>مقاله حاضر به بررسی معضل گسست معرفت‌شناختی در تحلیل منظومه فکری شهید سید محمدباقر صدر پرداخته است. در مطالعات موجود، آثار او غالباً به‌صورت مجزا و در چارچوب‌های رشته‌ای جداگانه (فلسفه، فقه، اقتصاد) مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. به‌ویژه، روش‌شناسی اکتشاف مکتب در کتاب اقتصادنا، که در طول زمان موضوع مناقشات قابل توجهی از منظرهای فقهی و اقتصادی بوده است، معمولاً بدون توجه به مبانی منطقی بنیادین آن در اثر دیگر شهید صدر، الأسس المنطقیّة للاستقرا، تحلیل شده است. فرضیه مرکزی این مقاله بر این استوار است که برخلاف تصور گسست، روش اکتشاف مکتب در مقام اعتبارسنجی و اثباتِ نظام، کاربستِ دقیقِ سازوکار استقرایی مطرح‌شده در الأسس است. با استفاده از روش تحلیلی-تطبیقی، این مقاله نشان می‌دهد که اگرچه صورت‌بندی اولیه فرضیات مکتبی ماهیتی اجتهادی دارد؛ اما گذار به یقین موضوعی نزد شهید صدر، فرآیندی نظام‌مند است که بر ابطال منطقیِ فرضیه صدفه تشریعی استوار می‌گردد. نوآوری این پژوهش در تبیین دقیق نقشِ این مکانیسم به‌عنوان موتورِ محرکِ گذار از احکام جزئی به یقینِ مکتبی است. یافته‌ها حاکی از آن است که شهید صدر با به‌کارگیری حساب احتمالات (مشابه باب تواتر)، احتمالِ تصادفی‌بودنِ هماهنگی میان احکام را ابطال کرده و اکتشاف مکتب را از یک استنباط ظنی به یک نظریه یقینی ارتقا می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چرخش هستی شناختی در علوم انسانی</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2543.html</link>
      <description>تحولات علمی در جهان هریک در دوره‌های نسبتاً طولانی رخ می‌دهد، خصوصاً تحولاتی که بتواند جریانهای بزرگ علمی را رهبری کنند و دانشمندان بزرگی را با خود همراه سازد. چرخش معرفت‌شناختی در دوره‌های اولیه مدرنیته از جمله اولین تحولاتی بود که منطقه انتقال از هستی‌شناسی مابعدطبیعی به‌سمت معرفت‌شناسی بود. تمرکز بر معرفت‌شناسی در دوره‌های مختلف اندیشه فلسفی و علوم انسانی وجه غالب تحقیقات علمی بود. این روند ادامه داشت تا زبان‌شناسی جایگاه ویژه‌ای در معرفت فلسفی و اجتماعی پیدا کرد. پس از گذشت مراحلی از این دوره، اصل بازنمائی طبیعت و واقعیت توسط زبان به چالش کشیده شد و با چرخشی زبان‌شناختی نه‌تنها زبان، محور اندیشه قرار گرفت بلکه زبان تبدیل شد به امر واقعی و واقعیت‌ساز؛ به‌نحوی که ارتباط فلسفه با امر بیرون از خود که واقعیت مستقل از انسان و زبان و جامعه باشد بریده شد. این چرخش‌اساسی در فرایند معرفت، پیامدهای شگرفی برای علوم انسانی داشت که از جمله آنها دیدگاه‌های گسترده‌ایست که واقعیت را دارای ساختاری اجتماعی می‌دانند. این دیدگاه  بخش اعظمی از زندگی انسان مدرن را حول محور خود قرار داد. با اینکه این دیدگاه نفوذ گسترده‌ای در علوم انسانی و اجتماعی پیدا کرد اما از درون جهان مدرن صداهایی مبنی بر نادرستی چرخش زبان‌شناسی بلند شد که به‌دنبال آن تمرکز بر شناسایی کنش به عنوان محور هستی اجتماعی را طلب می‌کرد. در بیرون جهان مدرن از سالها پیشتر چنین روندی آغاز شده بود و در حال ساخت واقعیت جدیدی بود که اعتبار برخی ساخته‌های مدرن در سطح نظام اجتماعی را زیر سؤال می‌برد. این واقعیت عبارت بود از هستی‌های ارادی جهان اسلام، که موضوع علوم انسانی را به‌سمت هستی‌شناسی واقعیت انسانی چرخاند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از ایده‌آلیسم تا علمِ فرهنگ: بررسی تطبیقی و اعتبارسنجیِ تفاسیرِ پنج‌گانه از روش‌شناسی فلسفه فرهنگ ویکو</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2545.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با تمرکز بر اندیشه جامباتیستا ویکو، به اعتبارسنجی و داوری میان تفاسیرِ پنج‌گانه از روش‌شناسی &amp;amp;laquo;علم جدید&amp;amp;raquo; او می‌پردازد که در تقابل با معرفت‌شناسی دکارتی و با هدف تأسیس فلسفه فرهنگ شکل گرفت. ویکو با طرح اصل بنیادینِ &amp;amp;quot;حقیقت همانا ساخته‌شده است&amp;amp;quot;، تلاش کرد با اثبات امکانِ شناختِ کاملِ جهانِ مدنی توسط انسانِ سازنده‌ی آن، استقلال روش‌شناختی علوم انسانی را تضمین کند. این امر منجر به تمایز بنیادین میان &amp;amp;quot;فهم&amp;amp;quot; در علوم انسانی و &amp;amp;quot;تبیین&amp;amp;quot; در علوم طبیعی می‌شود. ابزار کلیدی این فهم، قوه تخیل است. این تحقیق با بهره‌گیری از روش ارزیابی انتقادیِ صدق‌مانندی، دیدگاه‌های مفسران شاخص (کروچه، هورکهایمر، پومپا، برلین و مالی) را بر اساس چهار رکن بنیادینِ &amp;amp;laquo;واقعیت معیار&amp;amp;raquo; شامل اصل ساخته‌شدگی حقیقت، حکمت شاعرانه، وحدت فیلولوژی و فلسفه، و نقش مشیت الهی می‌سنجد. یافته‌ها نشان می‌دهد تفاسیر ایده‌آلیستی (کروچه) و ماتریالیستی (هورکهایمر) به دلیل رویکرد تقلیل‌گرا و حذف مؤلفه‌هایی چون اسطوره یا مشیت، و همچنین تفسیر استنتاجی (پومپا) به دلیل کم‌توجهی به عنصر خیال، از اعتبار کمتری برخوردارند. در مقابل، پارادایم هرمنوتیکی-فرهنگی (به نمایندگی برلین و مالی) به دلیل تأکید بر &amp;amp;laquo;تخیل بازسازنده&amp;amp;raquo; و فهم درونیِ نهادهای بشری، بیشترین انطباق را با روحِ روش‌شناسی ویکو دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چهارچوبی برای تعیین تعداد بهینه مراکز تعالی (قطب‌های علمی) در نظام پژوهش و نوآوری کشور</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2556.html</link>
      <description>مراکز تعالی (قطب‌های علمی) شیوه‌ای از تأمین مالی علم و فناوری هستند که در آن، منابع مالی قابل‌توجهی به تعداد محدودی گروه پژوهشی برجسته تخصیص داده می‌شود، و انتظار می‌رود دستاوردهای قابل‌توجهی (علمی، فناورانه، یا مربوط به حل مسأله) در سطح بین‌المللی به ارمغان بیاورند. بر خلاف رواج گستردة مراکز تعالی در کشورهای مختلف، کمتر در این مورد بحث شده است که بر چه اساسی می‌توان تعداد مراکز تعالی در یک کشور را تعیین کرد. در این مقاله، ابتدا با تحلیل مفهوم تعالی و کاربست‌های آن، دو اصل کلی برای تعیین تعداد مناسب مراکز تعالی نتیجه گرفته می‌شود: انتخاب مراکز تعالی از میان تقاضاها باید به‌شدت گزینشی باشد؛ و تعداد مراکز تعالی پذیرفته‌شده باید به‌گونه‌ای باشد که میزان حمایت مالیِ تخصیص‌یافته به هر مرکز برای فعالیت‌های آن مرکز کافی باشد. سپس، با بررسی داده‌های مالی برنامه‌های تعالی در سه کشور منتخب و مقایسة آن با ایران، برقراری این دو اصل و چگونگی آن در تأمین‌های مالی فوق بررسی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پسا‌کیفی: مبانی فلسفی، ویژگی‌ و جهت‌گیری‌های نوظهور</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2567.html</link>
      <description>پژوهش پسا‌کیفی به‌عنوان یکی از جهت‌گیری‌های نوظهور در روش‌شناسی علوم انسانی، نقدی رادیکال بر مفروضات انسان‌گرایانه و روش‌محور پژوهش کیفی سنتی وارد می‌کند. این رویکرد که عمدتاً با آثار الیزابت سنت پیر شناخته می‌شود، نه در پی اصلاح روش‌های کیفی موجود، بلکه درصدد به چالش کشیدن بنیان‌های هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی آن‌هاست. مقاله حاضر با هدف تبیین مبانی فلسفی، نقدهای اصلی و ویژگی‌های متمایز پژوهش پسا‌کیفی تدوین شده است. از نظر نظری، این رویکرد ریشه در پساساختارگرایی و اندیشه‌های فوکو، دریدا، دلوز و گاتاری دارد. بر این اساس، سوژه انسانی برساخته‌ای گفتمانی تلقی می‌شود، زبان بازنمای واقعیت نیست بلکه در ساخت آن نقش دارد، و هستی در فرایندی از شدن و درون‌ماندگی فهم می‌شود. در نتیجه، مفاهیمی چون &amp;amp;laquo;صدا&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;روایت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کدگذاری&amp;amp;raquo; و تفکیک ناظر و مشاهده‌شونده مورد بازاندیشی قرار می‌گیرند. پژوهش پسا‌کیفی به جای انتخاب و اجرای روش از پیش تعیین‌شده، بر پدیدار شدن روش در جریان کنش پژوهشی و تقدم پرسش‌های هستی‌شناختی تأکید دارد. یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد که پژوهش پسا‌کیفی را نمی‌توان به‌مثابه روشی در کنار سایر روش‌ها تعریف کرد، بلکه باید آن را موضعی فلسفی دانست که خودِ ایده &amp;amp;laquo;روش&amp;amp;raquo; را مسئله‌مند می‌سازد. با وجود چالش‌هایی همچون دشواری ارزیابی و آموزش، این رویکرد افقی تازه برای بازتعریف نسبت میان پژوهش، تفکر و دانش در علوم انسانی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روش‌شناسی‌ تحلیل فقهی قوانین</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2569.html</link>
      <description>قوانین، باید از اسلام و برای جمهور تقنین شود. دسترسی به چنین قوانینی، نیازمند ورود فقها به‌عرصه تقنین است. این ورود، ممکن است درقالب ارزیابی پسین یا پیشین و با رویکرد جزءنگر یا کل‌نگر باشد. در این تحقیق رویکردهای تحلیل فقهی قوانین ارزیابی شود تا به قضاوت درستی درباره شیوه مطلوب و کارکردهای مطلوب هر شیوه برسیم.
یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد: رویکرد جزءنگر به‌سبب ابتلا به چهار آسیب‌ استتار مفاهیم بنیادین، ناهمگونی بین تجزیه و ترکیب قانون و ناهمگونی قانون با سایر قوانین و میدان، قابل اعتماد نیست. رویکرد پسین، نیز اگرچه در راستای ارزیابی گذشته تقنین ضرورت دارد اما مطالبه تغییر قانونی که تازه شکل گرفته توسط کسانی که در تقنین مشارکت نداشته‌اند، غیر اقتصادی، غیر اجتماعی و بیهوده است. رویکرد کل‌نگر پسین در ارزیابی قوانین ضرورت دارد و مشتمل بر تحلیل مفردات، عدم تضاد گزاره‌های قانون و با سایر قوانین، شبکه دیدن مفاهیم قانون، تفکیک مفاهیم غایی، محتوایی و پیوندی، احراز عدم تضاد مفهومی و سنجش نسبت قانون با میدان است. رویکرد کل‌نگر پیشین در تدوین قوانین، مشتمل بر مفهوم‌سنجی، میدان‌سنجی، ساخت اسکلت و چارچوب قانون، ساختارسازی، تعریف تکالیف ذیل ساختار و تعیین نسبت قانون با اجرا یا توقف شرع و تعیین نسبت قانون با سایر قوانین است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ارزشیابی رئالیستی</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2574.html</link>
      <description>تحلیل ارزشیابی رئالیستی مبتنی بر منطق فلسفی رئالیسم انتقادی توسط رَی پاوسون و نیک تیلی شکل گرفته، و توسط دیگران توسعه داده شده است. تحلیل ارزشیابی رئالیستی، دیگر تحلیل های ارزشیابی از جمله آزمایشی، برساخت گرایی، پراگماتیستی و کثرت‌گرایی را نقد می‌کند، و معتقد است، این ارزشیابی‌ها نمی‌توانند، مکانیزم‌های اصلی فعال کننده پیامد را در ارزشیابی سیاست‌ها و برنامه‌ها شناسایی کنند. ارزشیابی آزمایشی با  تاکید بر توالی متغیر X  و سپس Y، توجه‌ای به مکانیزمی که برنامه در زمینه اجتماعی ندارد. کنترل زمینه، به معنای حذف استعدادها و ظرفیت‌های است که کنشگران با ورود برنامه آن را از دست می‌دهند. در تحلیل ارزشیابی رئالیستی از ترکیب مداخله-مکانیزم-زمینه-پیامد استفاده می‌شود. برنامه‌ها با ورود به زمینه باعث فعال شدن (و نشدن) مکانیزم‌ها و فرایندهای می‌شوند که دست آخر، قرار است پیامد مورد نظر برنامه را رقم بزند. از نگاه ‌اینان برنامه‌ها، ایده‌ها و مفروضاتی در خود دارند که در مورد زمینه و تعامل آن مکانیزم‌های مد نظر است. اگر برنامه‌ای شکست بخورد، ارزشیابان با بررسی و اصلاح تئوری موجود در برنامه و سیاست آن را پالایش می‌کنند. ارزشیابان در تعامل مستمر با سیاست‌گذاران، مجریان و مشارکت‌کنندگان، تئوری برنامه‌ها را اصلاح و دائما آن را پالایش، و برای اقدام بعدی در شرایط بهتری قرار می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبارشناسی &amp;laquo;اعتراف&amp;raquo;: از نمایش توبه تا انسان نمایشگر</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2575.html</link>
      <description>مقاله حاضر با تکیه بر رویکرد تبارشناسانه میشل فوکو، دگرگونیِ &amp;amp;laquo;آیین اعتراف&amp;amp;raquo; را در چهار مرحله تاریخی بررسی می‌کند: &amp;amp;laquo;نمایش توبه&amp;amp;raquo; در قرون اولیه مسیحیت ، &amp;amp;laquo;آزمون وجدان و اعتراف&amp;amp;raquo; در قرون وسطی، &amp;amp;laquo;روش کاتارتیک فروید&amp;amp;raquo; در اواخر قرن نوزدهم  و سرانجام ظهور &amp;amp;laquo;انسان نمایشگر&amp;amp;raquo; در عصر شبکه های اجتماعی دیجیتال قرن بیست و یکم. استدلال اصلی مقاله این است که در عصر مسیحیت، اعتراف از آیینی بیرونی و جمعی به یک تکنیک خود تبدیل شد که سوژه را به گفتن بی‌وقفه حقیقت خود فرا می‌خواند. با آغاز دوره مدرن و کنار رفتن مسیحیت، تکنیک آزمون وجدان و اعتراف از بین نرفت بلکه به اشکال دیگری خود را نشان داد . در ادامه مقاله به دو مورد از بکارگیری تکنیک اعتراف در قرن های بیستم و بیست و یکم اشاره می کنیم: &amp;amp;laquo;روش کاتارتیک  &amp;amp;raquo; فروید در روانکاوی  و &amp;amp;laquo;انسان نمایشگر&amp;amp;raquo; در عصر دیجیتال.
روانکاوی فرویدی وارث ساختار یکطرفه کشیش-معترف است؛ اما با گسترش شبکه های مجازی این ساختار گسترش می یابد و به &amp;amp;laquo;انسان نمایشگر&amp;amp;raquo; تبدیل می شود. انسانی که نه از سر اجبار، که با میلی خودخواسته خصوصی‌ترین زوایای زندگی‌اش را نه در برابر  یک فرد &amp;amp;ndash;کشیش یا روانکاو- بلکه در برابر توده‌ای از نگاه‌ها به نمایش می‌گذارد. مقاله نشان می‌دهد که این رویت پذیری خودخواسته، آزادی کنش و اندیشه سوژه را تقویت نمی‌کند، بلکه او را در چنگال سازوکارهای تازه‌ای از انقیاد، از جمله &amp;amp;laquo;سرمایه‌داری نظارتی&amp;amp;raquo; و الزام به دیده‌شدن، گرفتار می‌سازد و بنظر می رسد که بازگشت به &amp;amp;laquo;مراقبت از خود&amp;amp;raquo; و حقِ سکوت به‌مثابه شکلی از مقاومت در برابر اجبار به اعترافِ دائمی یکی از گزینه های مهم رهایی از این وضعیت باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توصیفی از تحلیل رفتاری افراد مجرم براساس سنجه مدل های نظری براساس علم فیزیک</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2578.html</link>
      <description>زمینه و هدف: این پژوهش به بررسی امکان کاربرد مدل‌های نظری فیزیک در تحلیل و پیش‌بینی رفتار مجرمان می‌پردازد. با بهره‌گیری از مفاهیمی مانند ترمودینامیک، مکانیک آماری و نظریه آشوب، تلاش شده است تا رفتارهای پیچیده و غیرخطی مجرمان در بستر سیستم‌های اجتماعی مدل‌سازی شود.  
روش تحقیق: در این مطالعه، با استفاده از روش‌های کیفی و تحلیلی، داده‌های رفتاری مجرمان در چارچوب مدل‌های فیزیکی همچون معادلات دیفرانسیل، نظریه پیچیدگی و آنتروپی سیستم‌های دینامیکی بررسی شده است. همچنین از شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای برای تحلیل الگوهای رفتاری بهره گرفته شده است.  
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که برخی از رفتارهای مجرمانه از الگوهایی مشابه سیستم‌های فیزیکی پیروی می‌کنند. مفاهیمی مانند &amp;amp;laquo;آنتروپی رفتاری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جاذبه‌های آشوب‌گونه&amp;amp;raquo; می‌توانند در توصیف نوسانات و دگرگونی‌های رفتار مجرمان کارآمد باشند. افزون بر این، مدل‌های مبتنی بر فیزیک قادرند نقاط بحرانی در رفتارهای جمعی مجرمان را پیش‌بینی کنند.  
نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه گویای آن است که رویکردهای بین‌رشته‌ای، به‌ویژه کاربست مدل‌های فیزیکی، می‌توانند ابزارهای تحلیلی نوینی برای درک پویایی‌های رفتار مجرمانه فراهم آورند. چنین مدل‌سازی‌هایی می‌توانند در طراحی راهبردهای پیشگیرانه و کنترل جرم سودمند واقع شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روش تحلیل &amp;laquo;متن محور&amp;raquo;؛ فلسفه ورزی ویتگنشتاین</title>
      <link>https://method.rihu.ac.ir/article_2583.html</link>
      <description>با وجود اینکه استخراج آراء یک متفکر و تحلیل و ارزیابی آن اهمیت دوچندانی دارد اما این امر همواره با یکی از مهمترین چالش های روش شناختی مواجه است که نسبت فهم و برداشت مستنبِط(تحلیلگر) از مستنبَط(متن) چگونه بوده و وی با کدام روش و الگوئی به چنین استنباطی دست یافته است؟  این مقاله درصدد ارائۀ روشی برای حل چنین چالشی است؛ الگوئی &amp;amp;laquo;متن محور&amp;amp;raquo; که بتواند ضمن دوری از جزئی‌نگری‌های رایج، مولفه‌های گوناگون یک مکتب یا ایدۀ فلسفی را کنار یکدیگر قرار داده و سپس آنها را در یک نظام مندی خاص گردهم آورد.
نکتۀ قابل توجه اینکه فلسفه ورزی از سوئی بدون بنیاد مطالعات روش‌شناختی، و از سوی دیگر همچنین بدون فهم ریشه‌های روان‌شناختی آن شدنی نیست؛ یعنی برای شناخت مولفه های یک مکتب یا ایدۀ فلسفی و علاوه برآن، تنظیم ساختاری نوین برای فلسفیدن، توامان به این دو امر نیاز داریم. تلاش برای فهم و تحلیل هر مکتب یا ایدۀ فلسفی وابسته به فهم ریشه‌های روان‌شناختی چگونگی فلسفه‌ورزی و هرآینه مطالعات روش‌شناختی پیرامون آن است. از این‌رو چنانچه بخواهیم برای نحوۀ فلسفه‌ورزی و حتی نقد یک مکتب یا ایدۀ فلسفی، به تنظیم ساختاری پژوهشی اقدام کنیم
 دیدگاه ویتگنشتاین در این مقاله بر مبنای یکی از آثار وی مورد توجه قرار گرفته تا راهی برای تحلیل و نقد دقیق آن معرفی شود. این مدل چهارمرحله‌ای از تجزیۀ مسأله‌مند متن، آغاز و تا ترکیب مسأله‌مند گزاره‌ها پیش می‌رود و سپس به تحلیل روش شناختی و استنباط دستاوردها آنهم ناظر به متن مسائل علوم انسانی در جامعه، مبادرت می‌ورزد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
