طرحی از نظریه عاملیت و ساختار بر اساس معرفت‌شناسی رئالیستی علامه طباطبایی

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسندگان

1 گروه علوم اجتماعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، ایران

2 عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

مقدمه و اهداف: مسئله نسبت میان «عاملیت» و «ساختار» از بنیادی‌ترین مباحث نظری در علوم اجتماعی است و طیف گسترده‌ای از نظریه‌های جامعه‌شناختی، از رویکردهای ساختارگرایانه تا کنش‌گرایانه، کوشیده‌اند تبیین‌هایی متفاوت از این رابطه ارائه دهند. با این حال، بخش عمده این نظریه‌ها بر پیش‌فرض‌هایی معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی استوارند که یا به‌طور ضمنی پذیرفته شده‌اند یا کمتر مورد واکاوی فلسفی قرار گرفته‌اند. از این‌رو، بازاندیشی در این مسئله از منظر یک دستگاه فلسفی منسجم می‌تواند افق‌های تازه‌ای برای فهم رابطه عاملیت و ساختار بگشاید.
پژوهش حاضر با تکیه بر معرفت‌شناسی رئالیستی علامه طباطبایی و با هدف ارائه یک مدل نظری بدیل، به بررسی نسبت عاملیت و ساختار می‌پردازد. در این رویکرد، مسئله اصلی آن است که کنش انسانی چگونه در نسبت با واقعیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرد و این واقعیت‌ها چه جایگاهی در تبیین کنش دارند. مقاله می‌کوشد نشان دهد که در چارچوب رئالیسم فلسفی علامه طباطبایی، نه می‌توان واقعیت اجتماعی را به‌طور کامل به کنش‌های فردی فروکاست و نه می‌توان کنش را به‌مثابه امری کاملاً تعیین‌شده از سوی ساختارها تلقی کرد.
هدف اصلی پژوهش، استخراج و صورت‌بندی مدلی نظری از رابطه عاملیت و ساختار است که مبتنی بر تحلیل هستی‌شناسی کنش ارادی، انواع واقعیت و نحوه شناخت آنها در اندیشه علامه طباطبایی باشد. در این چارچوب، مقاله در پی آن است که جایگاه واقعیت اجتماعی، نقش آن در شکل‌گیری کنش، و حدود تأثیرگذاری آن بر اراده انسانی را به‌صورت نظام‌مند روشن سازد.
روش: این پژوهش از نوع مطالعات نظری و تحلیلی است و روش آن مبتنی بر تحلیل مفهومی و استنباط نظری از متون فلسفی است. داده‌های پژوهش نه از طریق گردآوری تجربی، بلکه از رهگذر مراجعه مستقیم به آثار علامه طباطبایی و بازخوانی دقیق مباحث معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی ایشان به‌دست آمده است. در این مسیر، به‌ویژه مباحث مربوط به واقعیت، ادراک، کنش ارادی و مقدمات آن، به‌عنوان محورهای اصلی تحلیل انتخاب شده‌اند.
روش کار بدین صورت است که ابتدا مبانی معرفت‌شناسی رئالیستی علامه طباطبایی، به ویژه تلقی ایشان از واقعیت و امکان شناخت آن، تبیین می‌شود. سپس، با تمرکز بر تحلیل هستی‌شناسی کنش ارادی، اجزای ادراکی و عاطفی کنش و نقش آنها در صدور فعل انسانی بررسی می‌گردد. در گام بعد، انواع واقعیت‌ها، به ویژه واقعیت‌های روانی و اجتماعی، از منظر این دستگاه فلسفی واکاوی می‌شوند. در نهایت، با تلفیق این مباحث، مدل نظری پژوهش استخراج می‌شود؛ مدلی که در آن، رابطه میان عاملیت انسانی و ساختارهای اجتماعی نه به صورت تقابل، بلکه به عنوان رابطه‌ای مبتنی بر تأثیرگذاری غیرتعیین‌کننده تبیین می‌گردد. این روش تحلیلی ـ استنباطی امکان می‌دهد که بدون اتکا به مفروضات نظری رایج در جامعه‌شناسی مدرن، الگویی سازگار با مبانی فلسفی رئالیستی ارائه شود. همچنین به منظور قرارگیری مباحث مطرح شده در جایگاه امروزین علم جامعه‌شناسی، یافته‌های به دست آمده با برخی از نظریات مطرح این حوزه، مورد مقایسه قرار گرفته است.
نتایج: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که در چارچوب معرفت‌شناسی رئالیستی علامه طباطبایی، واقعیت اجتماعی واجد وجود واقعی است. با این حال، این واقعیت از سنخ واقعیات روانی است؛ با این تفاوت اساسی که قوام وجودی آن قائم به فرد نیست، بلکه به‌صورت جمعی تحقق می‌یابد. به بیان دیگر، واقعیت اجتماعی نه صرفاً جمع جبری حالات روانی افراد، بلکه امری قائم بر جمع است که در برابر فرد، نوعی استقلال و مقاومت از خود نشان می‌دهد. همچنین در سطحی دیگر می‌توان گفت در دستگاه فکری علامه طباطبایی از واقعیت‌های خارجی دو مفهوم قابل انتزاع‌اند که عبارتند از وجود و ماهیت و اصالت در جهان خارج با وجود است. وجود بعضی از واقعیات فی‌نفسه است که به آن وجود مستقل گفته می‌شود و وجود بعضی امور، فی‌غیره است که آن را وجود رابط یا وجود ربطی گویند. بر این اساس پدیده‌های اجتماعی، وجود ربطی دارند. به این معنا که وجود و منشأ اثر بودن آنها متکی به وجودهای دیگر است و بدون حضور آنها این وجود ربطی هم وجود نخواهد داشت. تأمل در این معنا، درک عمیق‌تری از معنای جامعه و چیستی واقعیت‌های اجتماعی را حاصل خواهد کرد.
از سوی دیگر، کنش ارادی انسانی در این دستگاه نظری، مبتنی بر مقدمات ادراکی و عاطفی است. این مقدمات تحت تأثیر انواع واقعیت‌ها، از جمله واقعیت‌های اجتماعی، شکل می‌گیرند. واقعیت اجتماعی می‌تواند بر ادراکات، انگیزش‌ها و گرایش‌های کنشگر اثر بگذارد، اما این اثرگذاری به‌معنای تعیین قطعی کنش نیست.
براساس نتایج پژوهش، واقعیت‌های اجتماعی در نسبت با کنش، نقش علت مُعدّه یا عامل زمینه‌ساز و تسهیل‌گر را ایفا می‌کنند، نه علت تامه. بدین معنا که این واقعیت‌ها شرایط امکان یا تسهیل بروز کنش را فراهم می‌آورند، اما تصمیم نهایی و صدور کنش همچنان به فاعل مختار نسبت داده می‌شود. همچنین، کنش بیرونی خود به‌عنوان یک واقعیت فیزیکی، واجد آثار اجتماعی است و می‌تواند در بازتولید یا تغییر واقعیت‌های اجتماعی نقش ایفا کند.
بحث و نتیجه گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که الگوی ارائه شده می‌تواند شکاف رایج میان نظریه‌های عاملیت محور و ساختار محور را تا حد زیادی تعدیل کند. در این مدل، نه عاملیت انسانی نادیده گرفته می‌شود و نه ساختارهای اجتماعی به عنوان اموری صرفاً اعتباری یا ذهنی فروکاسته می‌شوند. به عبارتی معرفت‌شناسی رئالیستی علامه طباطبایی امکان آن را فراهم می‌آورد که واقعیت اجتماعی به‌عنوان امری واقعی و مؤثر به‌رسمیت شناخته شود، بی‌آنکه به جبرگرایی ساختاری منتهی گردد.
این رویکرد، از حیث نظری، افقی متفاوت نسبت به بسیاری از نظریه‌های جامعه‌شناختی معاصر می‌گشاید؛ زیرا تأکید آن بر تحلیل فلسفی واقعیت و کنش، امکان بازسازی مفاهیم بنیادین علوم اجتماعی را فراهم می‌سازد. نتیجه مهم این است که کنش انسانی همواره در بستر واقعیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرد، اما این بستر نقش تعیین‌کننده مطلق ندارد و اختیار و اراده فاعل همچنان محفوظ است. گرچه میزان تأثر آن از نحوه مواجهه با واقعیت بیرونی، شدت و ضعف آن، تغییر خواهد کرد.
در جمع‌بندی می‌توان گفت مدل نظری استخراج‌شده، مبتنی بر معرفت‌شناسی رئالیستی، تبیینی میانه از رابطه عاملیت و ساختار ارائه می‌دهد که هم از فروکاست‌گرایی فردگرایانه و هم از جبرگرایی ساختاری فاصله می‌گیرد. این مدل می‌تواند به‌عنوان مبنایی نظری برای توسعه پژوهش‌های فلسفی و جامعه‌شناختی آینده مورد استفاده قرار گیرد و زمینه گفت‌وگوی عمیق‌تر میان دانش فلسفی فیلسوفان مسلمان و نظریه اجتماعی معاصر را فراهم آورد.

کلیدواژه‌ها


  • پارکر، جان. (۱۳۸۶). ساختیابی. (حسین قاضیان، مترجم). تهران: نشر نی.
  • جلائی‌پور، حمیدرضا، و محمدی، جمال. (۱۳۸۷). نظریه‌های متأخر جامعه‌شناسی. تهران: نشر نی.
  • چلبی، مسعود. (۱۳۹۳). تحلیل نظری و تطبیقی در جامعه‌شناسی. تهران: نشر نی.
  • چلبی، مسعود. (۱۳۹۴). تحلیل اجتماعی در فضای کنش. تهران: نشر نی.
  • حسنی، سیدحمیدرضا، علیپور، مهدی، و موحد ابطحی، سیدمحمدتقی. (۱۳۹۷). علم دینی؛ دیدگاه‌ها و ملاحظات. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
  • دورکیم، امیل. (۱۳۹۳). قواعد روش جامعه‌شناسی. (علیمحمد کاردان، مترجم). تهران: دانشگاه تهران.
  • ریتزر، جورج. (۱۳۹۸). نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر. (محسن ثلاثی، مترجم). تهران: انتشارات علمی.
  • سروش، عبدالکریم. (۱۳۷۳). تفرج صنع. تهران: صراط.
  • صدیق اورعی، غلامرضا. (۱۳۶۸). ماهیت پدیده اجتماعی به زبان منطق. رشد آموزش علوم اجتماعی، شماره ۲، ۵۵-۶۰. تهران: دفتر انتشارات کمک‌آموزشی.
  • صدیق اورعی، غلامرضا، فرزانه، احمد، باقری، مهدیه، و محمدی، سیده شیوا. (۱۳۹۸). مبانی جامعه‌شناسی؛ مفاهیم و گزاره‌های پایه. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
  • طالب‌زاده، سیدحمید، قانعی‌راد، سیدمحمدامین، توکل، محمد، و مرشدی، ابوالفضل. (۱۳۹۳). شرایط امکان علوم اجتماعی در فلسفه اجتماعی علامه طباطبایی در پرتو مقایسه تطبیقی با فلسفه اجتماعی کانت. نظریه‌های اجتماعی متفکران مسلمان، ۴(۱)، ۵۵-۸۶.
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین. (۱۳۶۴). اصول فلسفه و روش رئالیسم - جلد دوم. تهران: صدرا.
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین. (۱۳۶۴). اصول فلسفه و روش رئالیسم - جلد سوم. تهران: صدرا.
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین. (۱۳۸۷). اصول فلسفه و روش رئالیسم. قم: مؤسسه بوستان کتاب.
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین. (۱۳۸۷). ترجمه نهایه الحکمه. قم: مؤسسه بوستان کتاب.
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین. (۱۳۸۸). بررسی‌های اسلامی ج. ۱. قم: مؤسسه بوستان کتاب.
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین. (۱۳۸۸). ترجمه و شرح بدایه الحکمه. (علی شیروانی، مترجم). قم: مؤسسه بوستان کتاب.
  • طباطبایی، سیدجواد. (۱۴۰۰). ابن خلدون و علوم اجتماعی؛ گفتار در شرایط امتناع. تهران: مینوی خرد.
  • نمازی، محمود (به کوشش). (۱۳۹۱). گفتگوهای همایش مبانی فلسفی علوم انسانی. قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
  • وبر، ماکس. (۱۳۹۲). اقتصاد و جامعه. (عباس منوچهری، مهرداد ترابی‌نژاد، و مصطفی عمادزاده، مترجمان). تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).

References

  • Archer, M. S. (1995). Realist Social Theory: The Morphogenetic Approach. Cambridge University Press.
  • Archer, M. S. (2010). “Morphogenesis versus Structuration: On Combining Structure and Action.” British Journal of Sociology, 61(Suppl. 1), 225-252. https://doi.org/10.1111/j.1468-4446.2009.01245.x
  • Boudon, R. (1982). The Unintended Consequences of Social Action. Macmillan.
  • Bourdieu, P. (1992). The Logic of Practice (R. Nice, Trans.). Stanford University Press.
  • Chalabi, M. (2014/1393). Taḥlīl-e Naẓarī va Taṭbīqī dar Jāme’eh-shenāsī [Theoretical and Comparative Analysis in Sociology]. Tehran: Nashr-e Ney. [In Persian]
  • Chalabi, M. (2015/1394). Taḥlīl-e Ejtemā’ī dar Fazā-ye Konesh [Social Analysis in the Space of Action]. Tehran: Nashr-e Ney. [In Persian]
  • Durkheim, É. (2014/1393). Qavā’ed-e Ravesh-e Jāme’eh-shenāsī [Rules of Sociological Method] (A. Kardan, Trans.). Tehran: University of Tehran. [In Persian]
  • Hasani, S., Alipour, M., & Movahed Abtahi, M. (2018/1397). ‘Elm-e Dīnī: Dīdgāhhā va Molāḥeẓāt [Religious Science: Perspectives and Considerations]. Qom: Research Institute for Hawza & University. [In Persian]
  • Jalaeipour, H., & Mohammadi, J. (2008/1387). Naẓarīyeh-hā-ye Mota’akher-e Jāme’eh-shenāsī [Late Sociological Theories]. Tehran: Nashr-e Ney. [In Persian]
  • Namazi, M. (2012/1391). Goftogūhā-ye Hamāyesh-e Mabānī-ye Falsafī-ye ‘Olūm-e Ensānī [Conference Dialogues on the Philosophical Foundations of the Humanities]. Qom: Enteshārāt-e Mo’asseseh-ye Āmūzeshī va Pazhūheshī-ye Emām Khomeynī. [In Persian]
  • Parker, J. (2007/1386). Sākht-yābī [Structuration] (H. Ghazian, Trans.). Tehran: Nashr-e Ney. [In Persian]
  • Ritzer, G. (2019/1398). Naẓarīyeh-ye Jāme’eh-shenāsī dar Dorān-e Mo’āṣer [Sociological Theory in the Contemporary Era] (M. Salasi, Trans.). Tehran: Enteshārāt-e ‘Elmī. [In Persian]
  • Sediq-Oraei, G. (1989/1368). “Māhīyat-e Pādīdeh-ye Ejtemā’ī be Zabān-e Manteq” [The Nature of the Social Phenomenon in the Language of Logic]. Roshd-e Āmūzesh-e ‘Olūm-e Ejtemā’ī. https://ensani.ir/fa/article/213296 [In Persian]
  • Sediq-Oraei, G., et al. (2020/1398). Mabānī-ye Jāme’eh-shenāsī: Mafāhīm va Gozārehhā-ye Pāyeh [Foundations of Sociology: Concepts and Basic Propositions]. Qom: Research Institute for Hawza & University. [In Persian]
  • Soroush, A. (1994/1373). Tafarroj-e Son’ [Essays]. Tehran: Serat. [In Persian]
  • Tabataba’i, M. H. (1985/1364a). Oṣūl-e Falsafeh va Ravesh-e Re’ālīsm [Principles of Philosophy and the Method of Realism] (Vol. 2). Tehran: Sadra. [In Persian]
  • Tabataba’i, M. H. (1985/1364b). Oṣūl-e Falsafeh va Ravesh-e Re’ālīsm [Principles of Philosophy and the Method of Realism] (Vol. 3). Tehran: Sadra. [In Persian]
  • Tabataba’i, M. H. (2008/1387a). Oṣūl-e Falsafeh va Ravesh-e Re’ālīsm [Principles of Philosophy and the Method of Realism]. Qom: Būstān-e Ketāb. [In Persian]
  • Tabataba’i, M. H. (2008/1387b). Tarjomeh-ye Nahāyeh al-Ḥikmeh [Translation of Nahayeh al-Hikmeh]. Qom: Būstān-e Ketāb. [In Persian]
  • Tabataba’i, M. H. (2009/1388a). Barrasīhā-ye Eslāmī [Islamic Studies] (Vol. 1). Qom: Būstān-e Ketāb. [In Persian]
  • Tabataba’i, M. H. (2009/1388b). Tarjomeh va Sharḥ-e Bīdāyeh al-Ḥikmeh [Translation and Commentary of Bidayah al-Hikmah] (A. Shirvani, Trans.). Qom: Būstān-e Ketāb. [In Persian]
  • Tabataba’i, S. J. (2021/1400). Ibn Khaldūn va ‘Olūm-e Ejtemā’ī: Goftārī dar Sharāyeṭ-e Emtenā’ [Ibn Khaldun and the Social Sciences: Essays on Conditions of Impossibility]. Tehran: Mīnū-ye Kherad. [In Persian]
  • Talebzadeh, S., Qanaei-Rad, M., Tavakkol, M., & Morshadi, A. (2014/1393). “Sharāyeṭ-e Emkān-e ‘Olūm-e Ejtemā’ī dar Falsafeh-ye Ejtemā’ī-ye ‘Allāmeh Ṭabāṭabā’ī dar Partow-e Moqāyeseh-ye Taṭbīqī bā Falsafeh-ye Ejtemā’ī-ye Kānt” [Conditions of Possibility of Social Sciences in Allameh Tabataba’i’s Social Philosophy: A Comparative Reading with Kant]. Naẓarīyeh-hā-ye Ejtemā’ī-ye Motafakkerān-e Mosalmān, 4(1), 55-86. https://doi.org/10.22059/jstmt.2014.57076 [In Persian]
  • Weber, M. (2013/1392). Eqteṣād va Jāme’eh [Economy and Society] (A. Manouchehri, M. Torabi-Nezhad, & M. Emadzadeh, Trans.). Tehran: SAMT. [In Persian]