چرخش هستی شناختی در علوم انسانی

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسنده

10.30471/mssh.2026.11709.2711

چکیده

تحولات علمی در جهان هریک در دوره‌های نسبتاً طولانی رخ می‌دهد، خصوصاً تحولاتی که بتواند جریانهای بزرگ علمی را رهبری کنند و دانشمندان بزرگی را با خود همراه سازد. چرخش معرفت‌شناختی در دوره‌های اولیه مدرنیته از جمله اولین تحولاتی بود که منطقه انتقال از هستی‌شناسی مابعدطبیعی به‌سمت معرفت‌شناسی بود. تمرکز بر معرفت‌شناسی در دوره‌های مختلف اندیشه فلسفی و علوم انسانی وجه غالب تحقیقات علمی بود. این روند ادامه داشت تا زبان‌شناسی جایگاه ویژه‌ای در معرفت فلسفی و اجتماعی پیدا کرد. پس از گذشت مراحلی از این دوره، اصل بازنمائی طبیعت و واقعیت توسط زبان به چالش کشیده شد و با چرخشی زبان‌شناختی نه‌تنها زبان، محور اندیشه قرار گرفت بلکه زبان تبدیل شد به امر واقعی و واقعیت‌ساز؛ به‌نحوی که ارتباط فلسفه با امر بیرون از خود که واقعیت مستقل از انسان و زبان و جامعه باشد بریده شد. این چرخش‌اساسی در فرایند معرفت، پیامدهای شگرفی برای علوم انسانی داشت که از جمله آنها دیدگاه‌های گسترده‌ایست که واقعیت را دارای ساختاری اجتماعی می‌دانند. این دیدگاه بخش اعظمی از زندگی انسان مدرن را حول محور خود قرار داد. با اینکه این دیدگاه نفوذ گسترده‌ای در علوم انسانی و اجتماعی پیدا کرد اما از درون جهان مدرن صداهایی مبنی بر نادرستی چرخش زبان‌شناسی بلند شد که به‌دنبال آن تمرکز بر شناسایی کنش به عنوان محور هستی اجتماعی را طلب می‌کرد. در بیرون جهان مدرن از سالها پیشتر چنین روندی آغاز شده بود و در حال ساخت واقعیت جدیدی بود که اعتبار برخی ساخته‌های مدرن در سطح نظام اجتماعی را زیر سؤال می‌برد. این واقعیت عبارت بود از هستی‌های ارادی جهان اسلام، که موضوع علوم انسانی را به‌سمت هستی‌شناسی واقعیت انسانی چرخاند.

کلیدواژه‌ها