1
گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.
2
دانشجوی دکتری، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
10.30471/mssh.2026.11941.2728
چکیده
پژوهش پساکیفی بهعنوان یکی از جهتگیریهای نوظهور در روششناسی علوم انسانی، نقدی رادیکال بر مفروضات انسانگرایانه و روشمحور پژوهش کیفی سنتی وارد میکند. این رویکرد که عمدتاً با آثار الیزابت سنت پیر شناخته میشود، نه در پی اصلاح روشهای کیفی موجود، بلکه درصدد به چالش کشیدن بنیانهای هستیشناختی و معرفتشناختی آنهاست. مقاله حاضر با هدف تبیین مبانی فلسفی، نقدهای اصلی و ویژگیهای متمایز پژوهش پساکیفی تدوین شده است. از نظر نظری، این رویکرد ریشه در پساساختارگرایی و اندیشههای فوکو، دریدا، دلوز و گاتاری دارد. بر این اساس، سوژه انسانی برساختهای گفتمانی تلقی میشود، زبان بازنمای واقعیت نیست بلکه در ساخت آن نقش دارد، و هستی در فرایندی از شدن و درونماندگی فهم میشود. در نتیجه، مفاهیمی چون «صدا»، «روایت»، «کدگذاری» و تفکیک ناظر و مشاهدهشونده مورد بازاندیشی قرار میگیرند. پژوهش پساکیفی به جای انتخاب و اجرای روش از پیش تعیینشده، بر پدیدار شدن روش در جریان کنش پژوهشی و تقدم پرسشهای هستیشناختی تأکید دارد. یافتههای این مقاله نشان میدهد که پژوهش پساکیفی را نمیتوان بهمثابه روشی در کنار سایر روشها تعریف کرد، بلکه باید آن را موضعی فلسفی دانست که خودِ ایده «روش» را مسئلهمند میسازد. با وجود چالشهایی همچون دشواری ارزیابی و آموزش، این رویکرد افقی تازه برای بازتعریف نسبت میان پژوهش، تفکر و دانش در علوم انسانی فراهم میآورد.