بررسی کاربست نظریه اخلاق وظیفه‏گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسنده

استادیار، اقتصاد، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، ایران

10.30471/mssh.2026.10517.2581

چکیده

چکیده گسترده
مقدمه و اهداف: از برخی سیاست‌های اقتصادی مانند سیاست‌های درآمدی انتظار می‌رود تغییراتی در توزیع یا بازتوزیع درآمد ایجاد کنند که به آن بایسته‌های رفاهی می‌گویند؛ مانند اینکه وضعیت فقرا بهبود یابد و از ثروت و درآمد برخی افراد جامعه کاسته شود. بایسته‌های رفاهی در دانش اقتصادی مربوط به رفاه اجتماعی مورد بحث و کاوش قرار می‌گیرند. این بایسته‌ها با ارزش‌ها و نظریه‌های اخلاقی کاملاً عجین‌اند.
سابقه استفاده از نظریات اخلاقی در اقتصاد رفاه به ابتکار پیگو در وارد کردن فایده‌گرایی بنتام در نظریه اقتصاد رفاه خویش برمی‌گردد. پس از او تردیدهایی درباره صلاحیت اقتصاددانان برای ورود به قلمرو هنجاری و داوری درباره وضعیت‌های رفاهی مطرح شد، که در نتیجه برخی کوشیدند با محوریت بهینگی پارتو ساحت اقتصاد رفاه را از مباحث هنجاری عاری کنند؛ ولی برگسون با ابداع تابع رفاه اجتماعی نشان داد می‌توان نظریات اخلاق هنجاری را به‌گونه‌ای در اقتصاد رفاه وارد کرد که هم به علمیت آن خدشه‌ای نرسد و هم بتواند از سیاست‌های رفاهی هنجاری پشتیبانی کند.
یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین نظریه‌های اخلاق هنجاری که از فلسفه اخلاق برای درج در تابع رفاه اجتماعی عاریه گرفته شده، نظریه وظیفه‌گرایی است. این نظریه اخلاقی در تابع رفاه رالز به‌عنوان اصل موضوع پذیرفته شده است؛ اما باوجود کاربست دیدگاه اخلاقی وظیفه‌گرا در ضمن تابع رفاه اجتماعی، هنوز چگونگی ارتباط میان این مبحث اخلاقی و تابع رفاه اجتماعی چندان روشن نیست؛ ازاین‌رو به‌نظر می‌رسد پرداختن به شفاف‌سازی مفاهیم و ویژگی‌های نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا و رابطه آن با تابع رفاه اجتماعی، به‌عنوان مقدمه و تبیین چگونگی کاربست نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا در تابع رفاه رالز از جمله مباحث ضروری است که در این جستار مورد کاوش قرار می‌گیرد.
روش: توابع رفاه اجتماعی، در آثار مربوط به آن، به‌صورت توابع ریاضی و به روش ریاضی ارائه می‌شود. ازسوی‌دیگر، وظیفه‌گرایی به‌عنوان نظریه‌ای هنجاری در فلسفه اخلاق به‌صورت توصیفی بیان می‌شود. این دوگانگی در روش، ارائه مقاله‌ای درباره «بررسی کاربست نظریه اخلاقی وظیفه‌گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز» را برای نگارنده بسیار دشوار می‌کرد. ازاین‌رو، به ناچار، باید عناصر اصلی تابع رفاه اجتماعی از بیان ریاضی به توصیفی تغییر داده می‌شد تا همگونی در روش ایجاد و درنتیجه امکان ارتباط میان این‌دو موضوع، به ظاهر متفاوت، فراهم می‌شد. پس از تغییر بیان ریاضی به توصیفی، با تحلیل و موشکافی در مفاهیم تابع رفاه اجتماعی به‌عنوان مبحثی اقتصادی و وظیفه‌گرایی به‌عنوان نظریه‌ای در اخلاق هنجاری ارتباط میان این‌دو میسر شد و بحث از این کاربست به سرانجام رسید.
نتایج: در بررسی کاربست وظیفه‌گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز ابهامات فراوانی در کار است. این مقاله مهم‌ترین ابهامات را به شرح ذیل برطرف کرده است:
* توابع رفاه اجتماعی هنجاری هستند و با اخلاق هنجاری ارتباط دارند. متغیر مستقل در این توابع از وضعیت‌های رفاهی همه افراد جامعه تشکیل می‌شود. متغیر توضیحی «رفاه اجتماعی» مطلوب در یک جامعه است که برای جامعه، باید فراهم شود. رابطه در این تابع بیان می‌کند: هر تغییری در وضعیت‌های رفاهی موجود افراد جامعه موجب چه تغییری در رفاه اجتماعی می‌شود.
* تفاوت مطلوبیت‌گرایی و وظیفه‌گرایی در این است که در مطلوبیت‌گرایی ملاک ارزش اخلاقی یک کار براساس پیامدهایی است که به‌دنبال دارد؛ ولی در وظیفه‌گرایی، آن ملاک به‌لحاظ ضرورتی تعیین می‌شود که برای انجام آن کار در خودش نهفته است. با این بیان توجه به این نکته لازم است که وظیفه‌گرایی به این معنا نیست که فعل اخلاقی پیامد نداشته باشد؛ بلکه به این معناست که به‌دلیل پیامدهایش اخلاقی تلقی نمی‌شود.
* ارتباط تابع رفاه با فلسفه اخلاق از طریق متغیر وابسته صورت می‌پذیرد. در متغیر وابسته تابع رفاه وظیفه‌گرایان، افزایش رفاه فرد کمتربهره‌مند، به‌خودی‌خود، ارزشمند و هدفی اخلاقی به‌شمار می‌آید و از این‌طریق با نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا در فلسفه اخلاق مرتبط خواهد شد.
* به نظر می‌رسد، گرچه براساس ایده اخلاقی رالز و با تحقق تابع رفاه وظیفه‌گرای وی جامعه به برابری می‌رسد، اما در این تابع شکل خاصی از توزیع برای جامعه، مانند برابری، هدف ارزشی و اخلاقی تلقی نمی‌شود؛ بلکه در این تابع، تغییر خاص موردنظر وظیفه‌گرایان در مطلوبیت‌های هر فرد از افراد جامعه، به‌خودی‌خود، برای جامعه مطلوب است و هدف اخلاقی قرار می‌گیرد. براساس‌این، در تابع رفاه رالز افزایش رفاه فرد کمتربهره‌مند، به‌خودی‌خود و بدون توجه به برابری حاصل از آن، ارزشمند و هدف اخلاقی است.
* هدف اخلاقی یادشده پیشینه‌ای خارج از اخلاق نیز دارد. رالز تأکید دارد قبل از اینکه چنین شکل توزیعی در ذهن نقش بندد، در قراردادی ارتکازی و خیالی، با مشارکت افراد و گروه‌ها در پاره‌ای تمهیدات منصفانه، آنان دعاوی‌ای بر یکدیگر پیدا می‌کنند که در قواعد و قوانین مورد قبول همگان تعریف شده‌اند. افراد و گروه‌ها که به پشتوانۀ این تمهیدات دست به خیلی کارها زده‌اند حالا دیگر حقوقی کسب کرده‌اند و مدعی توزیع عادلانه و دریافت سهم خویش می‌شوند. در چنان حالتی، طرح عادلانه‌ای به‌عنوان اصول عدالت رالز از راه می‌رسد و پاسخگوی نیازهای به حق مردم می‌شود و انتظارهای مشروعشان را از طریق نهادهای اجتماعی ارضا می‌کند. این نگرش به عدالت اقتصادی این توصیه را به‌همراه دارد که در استفاده از تابع رفاه اجتماعی برای سیاست‌های رفاهی نباید ابتدا به‌سراغ نظریه‌های اخلاقی در فلسفه اخلاق رفت؛ بلکه ابتدا باید قراردادهای اجتماعی را مورد توجه قرار داد؛ در این صورت هرچه این قراردادها حکم کنند همان‌ها اخلاقی نیز خواهند بود.
بحث و نتیجهگیری: کاربست نظریه اخلاقی وظیفه‌گرایی در تابع رفاه اجتماعی رالز این‌گونه تبیین می‌شود که در متغیر وابسته این تابع، افزایش رفاه فرد کمتربهره‌مند به‌عنوان هدفی ارزشی و اخلاقی معرفی می‌شود و از این‌طریق با نظریه اخلاقی وظیفه‌گرا در فلسفه اخلاق مرتبط خواهد شد. بر اثر این ارتباط، تابع رفاه اجتماعی رالز تابعی هنجاری است. در این صورت، به سیاست‌گذاران و مجریان سیاست‌های رفاهی جامعه توصیه می‌شود آن‌را برای جامعه محقق کنند. در این تابع، فعل اخلاقی این است که دولت باید در حوزه بازتوزیع ثروت و درآمد به‌گونه‌ای دخالت کند تا رفاه افراد کمتربهره‌مند جامعه افزایش یابد و این افزایش تا برابری کامل ادامه یابد.
متغیر مستقل و رابطه تابع در هر تابع رفاه هدف اخلاقی را بیان نمی‌کنند؛ بلکه ارتباط آنها با اخلاق به تبع متغیر وابسته است. مثلاً در تابع رفاه رالز، گفته می‌شود اخلاقاً باید رفاه فرد کمتر بهره‌مند جامعه افزایش یابد. این سخن به‌تبع این است که آنچه در تابع رفاه رالز مورد هدف اخلاقی قرار می‌گیرد، تنها افزایش مطلوبیت فرد کمتربهره‌مند جامعه است که بر طبق رابطه تابع در این تابع، به‌خودی‌خود و بدون در نظر گرفتن هیچ پیامد دیگری موجب افزایش مطلوب جامعه می‌شود.
تقدیر و تشکر: از آقای دکتر محمدتقی گیلک حکیم‌آبادی به‌عنوان ناظر محترم این طرح و از آقایان دکتر مهدی علیزاده و دکتر عطاالله رفیعی‌آتانی به‌عنوان ناقدین (در جلسه نقد) و نیز از مسئولین محترم پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تشکر می‌شود که با مساعدت‌های فراوان آنها این پژوهش میسر شد و نیز از سردبیر و مدیر مسئول و همه دست‌اندرکاران مجله وزین روش‌شناسی علوم انسانی تشکر می‌شود.

کلیدواژه‌ها


منابع
ایسینگ، اوتمار (1374). تاریخ عقاید و اندیشه‌های اقتصادی ده استاد، ترجمه هادی صمدی. تهران: دانشگاه تربیت مدرس، مؤسسه تحقیقات اقتصادی.
ریچاردسون، هنری اس (1392). اخلاق وظیفه‌گرایانه، ترجمه ان‌شاءالله رحمتی. دانشنامه فلسفه اخلاق. تهران: سوفیا.
ساندل، مایکل (1374). لیبرالیسم و منتقدان آن. ترجمه احمد تدین. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
گنسلر، هری ج. (1390). درآمدی بر فلسفه اخلاق معاصر، ترجمه مهدی اخوان. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
لوبار، مارک (1392). اخلاق کانتی، ترجمه ان‌شاءالله رحمتی. دانشنامه فلسفه اخلاق. تهران: سوفیا.
نیگل، تماس (1392). فلسفه اخلاق، ترجمه ان‌شاءالله رحمتی. دانشنامه فلسفه اخلاق. تهران: سوفیا.
هورکا، تماس (1392). اخلاق غایت‌گرایانه، ترجمه ان‌شاءالله رحمتی. دانشنامه فلسفه اخلاق. تهران: سوفیا.
واعظی‌، احمد (1384). جان‌ رالز؛ از نظریه‌ عدالت‌ تا لیبرالیسم‌ سیاسی. قم‌: بوستان‌ کتاب‌.
References
Bergson, A. (1938). A reformulation of certain aspects of welfare economics. The Quarterly Journal of Economics, 52(2), 310-334. https://doi.org/10.2307/1881737
Finnis, J. (1908). [No title provided]
Ganslar, H. J. (1390 H.sh./2011). Darāmadī bar falsafih-ʾi akhlāq-i muʿāṣir [Introduction to contemporary moral philosophy] (M. Akhavān, Trans.). Tehran: Shirkat-i Intishārāt-i ʿIlmī wa Farhangī. [In Persian]
Hicks, J. R. (1939). Value and capital. Oxford University Press.
Hūrkā, T. (1392 H.sh./2013). Akhlāq-i ghāyatgarāyānah [Teleological ethics] (I. Raḥmatī, Trans.). Dānishnāmih-ʾi Falsafih-ʾi Akhlāq. Tehran: Sūfiyā. [In Persian]
Īsing, O. (1374 H.sh./1995). Tārīkh-i ʿaqāyid wa andīshihā-yi iqtiṣādī-yi dah ustād [History of economic ideas and thoughts of ten professors] (H. Ṣamadī, Trans.). Tehran: Dānishgāh-i Tarbiyyat-i Mudarris, Muʾassisih-ʾi Taḥqīqāt-i Iqiṣādī. [In Persian]
Kaldor, N. (1939). Speculation and economic stability. The Review of Economic Studies, 7, 1-27.
Lūbār, M. (1392 H.sh./2013). Akhlāq-i Kāntī [Kantian ethics] (I. Raḥmatī, Trans.). Dānishnāmih-ʾi Falsafih-ʾi Akhlāq. Tehran: Sūfiyā. [In Persian]
Nīgil, T. (1392 H.sh./2013). Falsafih-ʾi akhlāq [Moral philosophy] (I. Raḥmatī, Trans.). Dānishnāmih-ʾi Falsafih-ʾi Akhlāq. Tehran: Sūfiyā. [In Persian]
Pattanaik, P. K. (2008). Social welfare function. In The New Palgrave: A Dictionary of Economics. Macmillan Press.
Rawls, J. (2000). A theory of justice. The Belknap Press of Harvard University Press.
Rīchārdsun, H. S. (1392 H.sh./2013). Akhlāq-i vazīfigarāyānah [Deontological ethics] (I. Raḥmatī, Trans.). Dānishnāmih-ʾi Falsafih-ʾi Akhlāq. Tehran: Sūfiyā. [In Persian]
Samuelson, P. (1950). Evaluation of real national income. Oxford Economic Papers, 2(1), 1-29.
Sāndil, M. (1374 H.sh./1995). Lībirālīsm wa muntāqidān-i ān [Liberalism and its critics] (A. Tadayyun, Trans.). Tehran: Shirkat-i Intishārāt-i ʿIlmī wa Farhangī. [In Persian]
Sitowski, L. (1941). [Original work]
Suzumura, K. (1987). Social welfare function. In The New Palgrave: A Dictionary of Economics. Macmillan Press.
Vāʿiẓī, A. (1384 H.sh./2005). Jān Rālists; az naẓariyyih-ʾi ʿadālat tā lībirālīsm-i siyāsī [John Rawls: From the theory of justice to political liberalism]. Qom: Būstān-i Kitāb. [In Persian]