بررسی چهار الگوی روش‎شناختی در علوم انسانی میان‎فرهنگی با تأکید بر آرای ویمر، کیمرله، مال و ولش

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه سمنان، گروه ادیان وعرفان

2 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی- کارشاس و پژوهشگر

10.30471/mssh.2020.7078.2121

چکیده

دغدغه اصلی فلسفه میان‎فرهنگی مفاهمه یا تحقق فهم مشترک میان انسان‎هاست. در ادامه این سؤال مطرح می‎شود که این مفاهمه باید با چه روش و اسلوبی تحقق یابد. تکنولوژی ارتباطات جمعی، مهاجرت و وابستگی‎های اجتماعی و اقتصادی و ارتباطات گسترده علمی موجب شده است که انسان امروز به جای برخورداری از هویت واحد و یکپارچه، ماهیت چهل‎تکه و متکثر داشته باشد. بنابراین انتظار می‎رود که رشته‎های علوم انسانی خود را با تعاریف میان‎فرهنگی از هویت انسانی و ارتباطات بشری سازگار کنند.

در این راستا سه الگوی روش‎شناختیِ پولی لوگ، دیالوگ و هرمنوتیک آنالوژیک به ترتیب با رجوع به آثار دست اول ویمر، کیمرله و ادهر مال −که برای تحقق علوم انسانی میان‎فرهنگی ارائه شده است− تبیین می‎شود. هر سه الگو شرط تحقق مفاهمه تمام‎عیار را گفتگو می‎دانند. در ادامه با بیان ایده فرافرهنگی از ولفگانگ ولش به موانع موجود در رویکرد میان‎فرهنگی برای رسیدن به مفاهمه کامل پرداخته می‌شود. به نظر می‎رسد که این الگوها به نوعی مکمل یکدیگر هستند و با اینکه در نفی مطلق‎انگاری[1] و انحصارگرایی فرهنگی و لوازم آن اتفاق نظر دارند، ولی هرکدام از زاویه‎ای خاص به موضوع می‎نگرند.




[1]. Aosolutismus

کلیدواژه‌ها