نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسندگان

1 نویسنده مسئول، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

2 استادیار گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

10.30471/mssh.2021.8039.2258

چکیده

آنچه امروزه با عنوان «علوم اجتماعی» از علوم انسانی یاد می‎شود، میراث‎دار سنت فلسفی اسکاتلندی و فرانسوی است. فیلسوفان کلاسیک آلمان آنچه را همتایان فرانسوی‌شان بیشتر با عنوان علوم اجتماعی می‎فهمیدند، با عناوین «علوم تاریخی»، «علوم روحی» و یا «علوم اخلاقی» مطرح کردند؛ اینها همه مسبوق به اصطلاح فلسفه خُلقی است. این همه نشان از تفاوت منظری است که این دیدگاه‎ها در مورد ماهیت و چیستی انسان اختیار کرده بودند. از منظر امثال دیلتای، علوم انسانی، از آن جهت علم تاریخی‎اند که انسان را موجودی تاریخی می‎فهمیدند؛ یا برخی دیگر، از آنجا که انسان را موجودی صاحب اراده می‎دانستند، ازاین‌رو حوزه علوم انسانی را ساحت اراده و اخلاق تصویر می‌کردند. ازهمین‌رو، امثال گادامر نیز علم انسانی را میراث‎دار فرونسیس ارسطویی می‎دانند. از دیدگاه این نوشتار، اگرچه تمرکز بر حکمت عملی ارسطویی نمی‏تواند آورده چندانی برای علوم انسانی داشته باشد، اما دوره دیگری از حکمت عملی در فضای اندیشمندان مسلمان شکل گرفته است که در کنار حفظ نام حکمت عملی، هویت آن را به‌طورکلی متحول کرد و آن سنگ بنای قانون کردار انسانی در دانش حکمت عملی بود؛ قانونی جهانی که حکمت عملی را از مطالعه شخص فضیلت‌مند به دانش شناسایی جهان انسان و جهان اخلاق ارتقا داد و درنتیجه خود را به‌عنوان نیای بزرگ علوم انسانی تثبیت کرد؛ نقشی که در طول تاریخ به فراموشی سپرده شد.

کلیدواژه‌ها